menusearch
labkhandsabz.ir

سوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید»

جستجو
جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ | ۰۹:۳۰:۰۲
۱۴۰۴/۱۱/۹ پنجشنبه
(0)
(0)
سوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید»
سوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید»

سوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید» - لبخند سبز

مهدی صالحی 

لبخند سبز - آیا تا به حال در دل تاریکی مطلق یک سالن تئاتر فرو رفته‌اید و حس کرده‌اید که دیوارهای ذهنتان در حال ریزش هستند و مرز میان واقعیت و کابوس از میان رفته است؟ اگر آماده‌اید تا تجربه‌ای سینمایی و روان‌شناختی را در دل چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر لمس کنید، به تماشای نمایش «فروید» بنشینید

در میان انبوه آثار صحنه‌ای در چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، نمایش «فروید» به نویسندگی و کارگردانی مرتضی فرهادنیا، خود را به عنوان یکی از متفاوت‌ترین، جسورانه‌ترین و فنی‌ترین آثار این دوره معرفی می‌کند. این اثر که در دل فضایی سورئال و روانکاوانه شکل گرفته، تلاشی است برای باز تعریف زبان نمایش در ایران با رویکردی سینمایی و فلسفی.

داستان نمایش در آغاز قرن بیستم، در وین، روایتگر خانواده‌ فروید است که با اندیشه‌های تازه پدر درگیر شده‌اند و با بحرانی عجیب روبه‌رو می‌شوند؛ سوراخی مرموز در دیوار اتاق فرزندشان. این رخداد به ظاهر ساده، نقطه آغازی برای فروپاشی مرزهای واقعیت و خیال است و خانواده را به سفری پر از پرسش‌های اگزیستانسیال، ترس‌های نهادینه و انتخاب‌های سرنوشت‌ساز می‌کشاند. فرهادنیا با این اثر نشان می‌دهد که حتی با امکانات محدود صحنه، می‌توان جهانی از ذهن، خیال و فلسفه خلق کرد که مخاطب را تا مدت‌ها درگیر خود نگه دارد.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های «فروید»، ساختار چندلایه و غیرخطی آن است که ماهیت خودِ ناخود آگاه انسان را به تصویر می‌کشد. در این روایت، «سوراخ» دیوار تنها یک عنصر صحنه نیست؛ بلکه استعاره‌ای قدرتمند از ناخودآگاه است؛ حفره‌ای در نظم آگاهی که میل، ترس و خاطرات فراموش شده از آن به بیرون می‌جوشند. پسر فروید نخستین کسی است که با این حفره مواجه می‌شود که نماد نخستین برخورد انسان با لایه‌های تاریک وجود خود است. مادر در این معادله، نماد انکار و سرکوب است و پدر (فروید) نماینده عقل نگرانی است که در تلاش برای تبیین این شکاف، ناتوانی خود را آشکارا می‌بیند. نمایش به سرعت از سطح واقعیت فاصله می‌گیرد و مخاطب را به درون ذهن انسانی می‌اندازد که میان تکرار، انکار و میل گرفتار شده است.

از منظر اجرایی و کارگردانی، «فروید» شاهکاری در استفاده از عناصر بصری و شنیداری برای خلق فضایی سینمایی است. نویسنده و کارگردان این تئاتر با بهره‌گیری از فلاش‌بک، فلاش ‌فوروارد، حرکت‌های کند و تند بازیگران و افکت‌های صوتی چند لایه، موفق شده حسی از «کات» و «زوم» سینمایی را به صحنه تئاتر بیاورد.

بازیگران با هماهنگی تحسین ‌برانگیز، در بازآفرینی صحنه‌های تکرار شونده از زوایای گوناگون، ذهن تماشاگر را به چرخشی بی‌پایان میان حافظه و خیال می‌کشانند. بازی بازیگران با دکور صحنه هماهنگی بسیار خوبی دارد و این دو عنصر در پیشبرد متن به شدت به یکدیگر کمک می‌کنند. لحظاتی که اکت بازیگران با نور و صدا هماهنگ می‌شد، بهترین قاب‌های نمایش را شکل می‌دهد؛ هماهنگی‌هایی که بی‌شک نشان از تمرین اصولی و دقیق تیم دارد. استفاده از لب‌خوانی درست و هماهنگی با ریتم صحنه، چه در حرکت‌های آهسته و چه در صحنه‌های تند، آنقدر دقیق اجرا می‌شد که انگار مخاطب به جای تئاتر، در حال تماشای یک اثر بر روی پرده سینما است.

طراحی نور در این نمایش، ستون فقرات فضاسازی است و عملکردی فراتر از روشنایی صحنه دارد. نورها استرس لازم برای حس متن را به زیبایی ایجاد می‌کردند و به خصوص موقع جدالِ مارتین‌ها، همه عوامل ریتم، نور، صدا و بازی همزمان و هماهنگ به اوج رسیدند و پایان را ارمغان آوردند. نورپردازی نه فقط کارکرد تزئینی، بلکه نقشی دراماتیک دارد؛ هر بار که رنگ و شدت آن تغییر می‌کند، گویی مخاطب از سطح آگاهی به عمق ناخودآگاه سقوط می‌کند. استفاده از نورهای آبی، قرمز و موضعی در جای خود بسیار هوشمندانه بود و حس و حال مخاطب را به موقع و به بهترین شکل ممکن تغییر می‌داد. تاریکی مطلق بین صحنه‌ها و تداوم موسیقی در آن لحظات، اتمسفر اصلی نمایش را تشکیل می‌دهد و مخاطب را بیشتر به درون داستان می‌کشاند و اجازه فاصله گرفتن را به او نمی‌داد.

موسیقی و طراحی صدا نیز در این اثر درخشان عمل کرده‌اند. موسیقی کار از همان لحظه ورود تا طول اجرا و پایان آن کاملاً هوشمندانه انتخاب شده. صداهای محیطی مانند صدای غذا خوردن، قورت دادن، برخورد قاشق و چنگال، باز و بسته شدن در، و صدای برف و باد، با جزئیات دقیقی ضبط و پخش شدند که واقع‌ گرایی صحنه را دوچندان می‌کرد. یکی از خلاقانه‌ترین و تکان‌دهنده‌ترین لحظات صوتی، لحظه‌ای بود که صدای چکه‌ آب شنیده می‌شد و بعدها درمی‌یابیم که این صدای چکه، در واقع صدای چکیدن خون است؛ آن خون در شیشه که طراحی آن بسیار عالی و باورپذیر بود. موسیقی مینیمال و گاه ناهنجار، در خدمت نمایش ذهنی فروید و کابوس‌هایش بود.

با این حال، یکی از نقاطی که می‌توان به آن اشاره کرد، استفاده از لوپ‌های صوتی بود. اگرچه این لوپ‌ها در ایجاد فضای وهم‌آلود موثر بودند، اما به نظر می‌رسید اگر تکرار آن‌ها کمتر می‌شد یا زمان کمتری به آن‌ها اختصاص داده می‌شد، تاثیرگذاری بیشتری داشتند و از احتمال خستگی مخاطب کاسته می‌شد.

در بخش طراحی صحنه و لباس، شاهد ترکیبی از خلاقیت و محدودیت هستیم. ساخت دکور و طراحی داخلی خانه، به ویژه طراحی سوراخ در دیوار، به شدت خلاقانه بود و نمادین‌ترین عنصر صحنه محسوب می‌شد. طراحی لباس و گریم کاراکترها با توجه به داستان کاملاً مناسب بود. لباس شخصیت فروید کاملاً درست انتخاب شده بود، هرچند می‌توانست روی لباس شخصیت زن بیشتر کار شود و جزئیات بیشتری داشته باشد. گریم این نمایش، مخصوصاً گریم فروید، با وجود محدودیت‌های همیشگی گریم در تئاتر، قابل تحسین بود. تبدیل تدریجی چهره‌ها و لباس‌ها به اشکال یکسان در طول نمایش، تکثیر «شیطانِ میل» را عینی می‌کرد و مفهوم جمله کلیدی نمایش «تنها شیطان است که می‌تواند خود را تکثیر کند» را به تصویر می‌کشید. با این حال، طراحی صحنه در کل برای «هریک» تازگی نداشت و می‌توانست با ایده‌های بیشتری همراه باشد

از نظر متن و مفهوم، «فروید» اثری چند پهلو است که مخاطب عام را نیز درگیر می‌کند، هرچند درک عمیق آن نیازمند آشنایی با نظریات فروید و نقد او بر ناخودآگاه است. متن نمایشنامه شاید برای کسانی که تخصصی در این رشته ندارند یا نقد فروید را مطالعه نکرده‌اند کمی دشوار به نظر برسد، اما تلاش شده از لحن ادبی اما ساده استفاده گردد تا پیام منتقل شود. صحنه‌هایی که بارها با تغییر ریتم نور، حرکت و صدا تکرار می‌شوند، یادآور بازنمایی وسواس‌گونه‌ی تروما در نظریات فروید است. در هر تکرار، مرز میان خیال و واقعیت فرو می‌ریزد و ما در جهانی از وهم و اضطراب شناور می‌شویم. پلیس در این میان، نماد «نظم اجتماعی» است که می‌کوشد ذهن را وادار به اطاعت کند، اما خود سرچشمه خشونت و تکرار فاجعه می‌شود.

ریتم نمایش یکی دیگر از نقاط قوت و چالش‌برانگیز اثر است. کارگردان کار را در یک زمان‌بندی بسیار خوب جمع کرده بود؛ طوری که نه از حوصله مخاطب خارج می شد و نه بیش از حد هیجانی بود. او از هرم ارسطویی که نقطه شروع، اوج و پایان داشته استفاده نمود.

با این حال، برخی مخاطبان ریتم کلی نمایش را کمی کند ارزیابی کردند و معتقد بودند می‌توانست از تکرار کمتری استفاده شود تا اثر پویاتر گردد.

پایان‌بندی نمایش نیز واقعاً لذت‌بخش و خلاقانه بود. صحنه پایانی که فروید با پسرش گفت‌وگو می‌کند و حفره‌ دیوار بسته می‌شود، لحظه‌ای از آشتی و رهایی موقت روان است؛ گویی ذهن برای لحظه‌ای از تکرارِ وسواس ‌گونه نجات می‌یابد، هر چند تماشاگر می‌داند که ناخودآگاه هرگز خاموش نمی‌شود. با این حال، برخی معتقد بودند که پایان نمایش که در آن مرد جایگاه زن را می‌گیرد، چندان مورد پسند نبوده است، هرچند می‌توان این انتخاب را نیز در چارچوب نقد فروید و جایگزینی‌های روانی توجیه کرد.

در مجموع، «فروید» تنها تئاتری درباره‌ روانکاوی نیست؛ خودِ فرایند روانکاوی است. مخاطب در موقعیت تحلیل‌گر قرار می‌گیرد، تکرار را می‌بیند، ترس را حس می‌کند و در نهایت با این حقیقتی تلخ روبه‌رو می‌شود که در هر ذهن، حفره‌ای هست که با هیچ نوری پر نمی‌شود. مرتضی فرهادنیا در این اثر نشان داده است که حتی در محدودیت فنی و اجرایی سالن‌های تئاتر، می‌توان تخیل سینمایی را به صحنه آورد و از نور و صدا و بازی، تجربه‌ای ذهنی و فلسفی ساخت.

 

 share network
مرتبط با این بخش
بررسی سه اثر برتر روز اول جشنواره تئاتر فجر در برنامه نقد کوتاهنقدی بر «تاراتینا»: روایتی مینیمال از تنهایی‌های انسان مدرنمانتیکور؛ سفر به دل تاریکی با زبان اسطوره و تکنیکوقتی طاعون روح را می‌خورد: بررسی اگزیستانسیالیسم در تئاتر معاصر ایرانتئاتر فجر ۴۴؛ تلاشی برای بقا در محدودیت‌ها و چشم‌انداز فردامیان اسطوره، واقعیت و کابوس؛ آنچه در روز نخست جشنواره تئاتر فجر گذشتدر نشست خبری جشنواره تئاتر فجر مطرح شد؛ پیشاهنگ هنر نمایش با رویکردی ملی و انتقاد از فضای مجازییتیمچه؛ تابوشکنی خانواده ایرانی در جشنواره فجرنسل سکوت؛ روایتی سه‌گانه از ویرانی‌ها و امیدها فروپاشی آرام در سایه‌ شکسپیر؛ روایتی مدرن از مکبث در تئاتر ایرانوقتی هلیکوپتر در حمام فرود می‌آید: نقدی بر نمایش کرشن دو آموزش مهارت زندگی با زبان شیرین تئاتر؛ مروری بر «خشم قلمبه»وقتی واقعیت یخ می‌زند، روایتی سورئال از جنون و سوگ در اسب‌های طاعونوقتی هنر زیر بار پول می‌رود: روایتی متفاوت در نمایش همای سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظمرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب