menusearch
labkhandsabz.ir

سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظ

جستجو
جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ | ۰۹:۳۱:۳۳
۱۴۰۴/۱۱/۹ پنجشنبه
(0)
(0)
سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظ
 سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظ

سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ی «کازابلانکا» در تالار حافظ - لبخند سبز

مهدی صالحی
لبخند سبز - آیا تا به حال فکر کرده‌اید که اگر عشق و وجدان در میدان نبرد تقابل پیدا کنند، کدام یک پیروز میدان خواهد شد و چه قیمتی باید برای این پیروزی پرداخت؟ این سوال بنیادین است که نمایش «کازابلانکا» در تالار حافظ، روایتی تازه و تکان‌دهنده از آن را بر صحنه می‌گذارد و تماشاگر را به چالشی عمیق دعوت می‌کند.

در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر، که مکانی برای عرضه شاهکارهای نمایشی کشور است، حضور اثری چون «کازابلانکا» با کارگردانی شیما محمدی، بیش از آنکه یک انتخاب معمول باشد، یک رویداد فرهنگی- هنری محسوب می‌شود. اقتباس از یکی از ماندگارترین آثار سینمایی تاریخ، نوشته جولیوس جی. اپستان، فیلیپ جی. اپستان و هوارد کوخ، که همواره با ریسک‌های بالایی همراه است؛ چرا که سایه سنگین همفری بوگارت و اینگرید برگمن همیشه بر سر راه بازیگران تئاتر سنگینی می‌کند. اما شیما محمدی با جسارتی ستودنی و تیمی از بازیگران چهره و توانمند چون کامران تفتی، سینا رازانی، ایوب آقاخانی و بهرام ابراهیمی، نه تنها از زیر این بار سنگین خارج شده، بلکه توانسته نسخه‌ای زنده، پویا و کاملاً تئاتری از این فیلم کلاسیک خلق کند که هویتی مستقل از اثر سینمایی دارد. آنچه در این اجرا بیش از هر چیز خودنمایی می‌کند، تلاشی آگاهانه برای بومی‌سازی حس و حال اثر در بستر تئاتر ایران است که با وجود برخی کاستی‌ها، در مجموع تجربه‌ای شیرین و قابل تقدیر را برای مخاطب رقم می‌زند.

ورود به تالار حافظ، مخاطب را مستقیماً به کافه آمریکایی ریک در شهر کازابلانکا منتقل می‌کند. طراحی صحنه و دکور از همان ابتدا نظر هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند. فضایی که با جزئیات دقیق بازسازی شده، قفسه‌های بطری، میزها و صندلی‌های چوبی و نورپردازی که سعی شده با الگوبرداری از نوآرهای کلاسیک، فضایی تاریک و مرموز را ایجاد کند، همگی در خدمت باورپذیری داستان هستند. استفاده هوشمندانه از پروژکشن و عکس‌های پس‌زمینه، جایی که نیاز به تغییر لوکیشن یا القای حس جنگ و فرار بوده، بسیار کارآمد عمل کرده و سرعت تغییر دکور را بالا برده است. این تغییرات سریع، ریتم نمایش را حفظ کرده و از ایجاد حفره‌های روایی جلوگیری می‌کند.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های این اجرا، حضور موسیقی زنده و گروه پرفورمنس است. موسیقی در نمایش «کازابلانکا» تنها یک پس ‌زمینه نیست، بلکه شخصیتی زنده در داستان است که بر احساسات تماشاگر سوار می‌شود. صدای خواننده که با سازهای بادی همراه می‌شود، جادوی خاصی به فضا می‌بخشید و لحظات عاشقانه و حماسی را عمیق‌تر می‌کرد. طراحی لباس نیز دقیقاً مطابق با دهه ۱۹۴۰و فضای جنگ جهانی دوم بوده و به بازیگران کمک می‌کرد تا به راحتی در نقش‌های خود فرو روند. هماهنگی بین لباس، گریم و بازی، تصویری یکپارچه و زیبا ارائه می‌دهد که نشان‌دهنده دقت کارگردان و تیم طراحان در جزئیات است.

در بخش بازیگری، شاهد ترکیبی از ستارگان سینما و تئاتر هستیم که هر کدام سهمی در موفقیت کار دارند. کامران تفتی در نقش ریک بلین، چالش بزرگ مقایسه با همفری بوگارت را پیش رو داشت. تفتی اما هوشمندانه تلاش نکرد تقلیدی صرف از بوگارت باشد؛ او ریکی با شمایل خود ساخت. بازی او پخته‌تر و کامل‌تر از آثار قبلی‌اش به نظر می‌رسید و حس بی‌خیالی ظاهری همراه با تعهد درونی و ضد آلمانی بودن را به خوبی منتقل کرد. او مردی را به تصویر کشید که با زخمی عمیق از عشق، رانده شده از وطن، اما منجی برای مردم عادی است.

ایوب آقاخانی اما ستاره درخشان این نمایش است. او با تسلط کامل بر بازیگریش، نقش را با ظرافت و قدرت اجرا کرد و در بسیاری از صحنه‌ها بر کار مسلط بود. بهرام ابراهیمی، بازیگر باتجربه صحنه، نیز همان انتظاری را برآورده کرد که از او می‌رفت؛ بازی‌ای باورپذیر و سنگین که به عمق نمایش افزود. سینا رازانی در نقش پلیس فرانسوی، ظاهری رمانتیک داشت و اگرچه گاهی بازی‌اش ساده به نظر می‌رسید، اما توانست بار کمدی و جذابیت‌های خاص خود را به نمایش بگذارد. بازی گارسون مسن، از دیگر نقاط قوت بود که باورپذیری بالایی داشت. شیما محمدی علاوه بر کارگردانی، خود را در قلب ماجرا قرار داده است. اگرچه بازی او در برخی لحظات کمی اغراق‌آمیز بود، اما نمی‌توان انکار کرد که او از حضور روی صحنه لذت می‌برد و این اشتیاق به مخاطب منتقل می‌شود.

کارگردانی شیما محمدی در این اثر، فراتر از یک هدایت معمولی است. او توانسته گروهی بزرگ را مدیریت کند و هماهنگی قابل قبولی بین بازیگران، گروه رقص و موسیقی ایجاد نماید. میزانسن‌ها، به‌ویژه در صحنه‌های گروهی، نشان‌دهنده تمرین‌های منظم و دقت کارگردان است. استفاده خلاقانه از تمام ظرفیت‌های سالن حافظ، از عمق صحنه تا ورود و خروج‌های جانبی، فضایی پویا ایجاد کرده که مخاطب را درگیر می‌کند. با این حال، نکته‌ای که در بخش کارگردانی و اجرا نیاز به بازنگری دارد، توجه به مخاطبان در سه سویه صحنه است. در صحنه‌هایی که اجرا به صورت سه سویه انجام می‌شود، برخی میزانسن‌ها باعث می‌شود تماشاگران کناره‌ها بخشی از بازی را از دست بدهند. طراحی صحنه به گونه ای باشد که از سه زاویه برای همه قابل دیدن باشد، یکی از ضرورت‌های اجرا در سالن‌هایی با این چیدمان است.

از منظر محتوا، نمایش «کازابلانکا» تلاشی برای بازآفرینی ترکیب عشق و تاریخ است. فضای سیاسی و جنگی داستان، با حضور نمایندگان فرانسه، آلمان نازی و ناسیونالیست‌های مراکش در کافه، بستر مناسبی برای درگیری‌های دراماتیک فراهم کرده است. اشاره تاریخی به دولت ویشی و عملیات مشعل در سال ۱۹۴۲، نشان‌دهنده پژوهش تیم تولید برای درک صحیح فضای تاریخی اثر است. نمایش سعی دارد عشق را در دوران سخت جنگ و خشونت به نمایش بگذارد و تضاد میان عشق و وجدان را پررنگ کند. با این حال، این امکان وجود داشت که به بُعد سیاسی داستان و فضای جنگی بیشتر پرداخته شود؛ چه در موسیقی و چه در طراحی دکور. پررنگ‌تر شدن این تضادها می‌توانست عمق درام را افزایش دهد و اثر را از یک ملودرام عاشقانه فراتر ببرد و به اثری اجتماعی - سیاسی نزدیک‌تر کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این اجرا، حال و هوای مثبتی است که به بیننده می‌دهد. برخلاف فیلم اصلی که فضایی تاریک و دارک دارد، این تلاش تئاتری سعی کرده همان فضا را به یک حال خوب تبدیل کند. رقص‌ها، موسیقی و شوخی‌ها بخش‌های کمدی کار را به دوش کشیده‌اند و موفق بوده‌اند.

 وفاداری به دیالوگ‌های اصلی فیلم و داستان، برای مخاطبان آشنا با اثر سینمایی خوشحال‌کننده است و حس نوستالژی را برمی‌انگیزد. تایم‌بندی نمایش نیز مناسب است و اگر میانه کار طولانی‌تر می‌شد، ممکن بود خسته‌کننده شود. کارگردان هوشمندانه ریتم را حفظ کرده و در زمان مناسب به پایان می‌رساند.

البته نمی‌توان از چالش‌های مفهومی این اثر چشم‌پوشی کرد. پرسشی که شاید برخی مخاطبان مطرح کنند این است که بازاجرای یک قصه وارداتی از دهه ۱۹۴۰میلادی در زیست فرهنگی و اجتماعی امروز ایران چه جایگاهی دارد؟ آیا بازنمایی داستانی غربی می‌تواند با شهروند ایرانی ارتباط برقرار کند؟ در پاسخ باید گفت اگرچه تئاتر باید آینه جامعه باشد، اما گاهی بازخوانی آثار کلاسیک برای درک جهانی دیگر و گسترش افق‌های دید مخاطب ضروری است. «کازابلانکا» نمایشی است که آشکارا برای مخاطب عام طراحی شده و هدف آن نه پیچیده‌سازی مفاهیم، بلکه بازآفرینی احساسی و نوستالژیک از دنیای سینما در قالب تئاتر است. این اثر گرچه داعیه روشنفکرانه یا نظری ندارد، اما در جایگاه خود، نمونه‌ای آبرومند از اقتباس سینمایی به زبان تئاتر به شمار می‌آید. واکنش مثبت تماشاگران در پایان اجرا نیز مؤید این نکته است که کارگردان توانسته است با درکی هوشمندانه از ذائقه مخاطب، تعادلی میان سرگرمی و کیفیت هنری برقرار کند.

در مجموع، نمایش «کازابلانکا» اثری خوش‌ساخت، متکی بر مدیریت اجرایی دقیق و هدایت گروهی هماهنگ است. تلاشی که برای بازآفرینی یک اثر کلاسیک انجام شده، قابل احترام است و نشان از نبوغ، خلاقیت و همفکری گروهی دارد. اگر از یک‌سری ناهماهنگی‌های جزئی و استرس برخی بازیگران چشم‌پوشی کنیم، بازی همگی عوامل عالی بوده است. این نمایش توانسته برای یک ساعت و اندی، تماشاگران را از زندگی روزمره جدا کند و به سفری به گذشته و دنیای عشق و مقاومت ببرد. حضور بازیگران چهره و همراهی بی‌دریغ تک‌تک عوامل، بر زیبایی کار افزوده است. در روزگاری که ساخت و اجرای چنین آثاری با سختی‌های زیادی همراه است، ارائه این نمایش نشان‌دهنده شهامت و جسارت گروه می باشد که ساعتی چشم‌های مخاطبان را با قاب‌هایی از جنس صحنه نوازش می‌دهد. این اثر بدون شک یکی از گزینه‌های جذاب و دیدنی چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر است که تجربه دیدن آن به دوستداران هنر نمایش توصیه می‌شود.

 share network
مرتبط با این بخش
بررسی سه اثر برتر روز اول جشنواره تئاتر فجر در برنامه نقد کوتاهنقدی بر «تاراتینا»: روایتی مینیمال از تنهایی‌های انسان مدرنمانتیکور؛ سفر به دل تاریکی با زبان اسطوره و تکنیکوقتی طاعون روح را می‌خورد: بررسی اگزیستانسیالیسم در تئاتر معاصر ایرانتئاتر فجر ۴۴؛ تلاشی برای بقا در محدودیت‌ها و چشم‌انداز فردامیان اسطوره، واقعیت و کابوس؛ آنچه در روز نخست جشنواره تئاتر فجر گذشتدر نشست خبری جشنواره تئاتر فجر مطرح شد؛ پیشاهنگ هنر نمایش با رویکردی ملی و انتقاد از فضای مجازییتیمچه؛ تابوشکنی خانواده ایرانی در جشنواره فجرنسل سکوت؛ روایتی سه‌گانه از ویرانی‌ها و امیدهاسوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید» فروپاشی آرام در سایه‌ شکسپیر؛ روایتی مدرن از مکبث در تئاتر ایرانوقتی هلیکوپتر در حمام فرود می‌آید: نقدی بر نمایش کرشن دو آموزش مهارت زندگی با زبان شیرین تئاتر؛ مروری بر «خشم قلمبه»وقتی واقعیت یخ می‌زند، روایتی سورئال از جنون و سوگ در اسب‌های طاعونوقتی هنر زیر بار پول می‌رود: روایتی متفاوت در نمایش همایمرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب