


لبخند سبز - آیا تا به حال در دل یک خانه قدیمی و کوچک نشستهاید و حس کردهاید که دیوارهای آن نه تنها صداهای درون خانه، بلکه فریادهای خفه شده یک نسل را در خود جای دادهاند؟
در میان انبوه آثار صحنهای در چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، نمایش «یتیمچه» به نویسندگی کهبد تاراج که با دو اثر در این جشنواره حضور دارد و کارگردانی مهرداد ضیایی، خود را به عنوان اثری جسورانه و چالشبرانگیز معرفی میکند که جرأت ورود به تاریکترین گوشههای روابط خانوادگی را دارد. این نمایش که با هشداری جدی مبنی بر ممنوعیت همراهی فرزندان زیر ۱۶سال همراه است، از همان آغاز میخواهد مخاطب را با فضایی متفاوت و تلخ مواجه کند. اگرچه این هشدار با وجود حضور یک بازیگر کودک زیر ده سال در داستان، کمی تناقض برانگیز به نظر میرسد و این سوال را پیش میآورد که چرا برای نقشی که ظاهراً سن کمتری دارد، از بازیگری نوجوان یا جوان استفاده نشده، اما همین تناقض نیز شاید بخشی از پیچیدگیهای دنیای نمایش باشد. «یتیمچه» تلاشی است برای آگاه بخشی به والدین درباره آسیبهای پنهان و خاموشی که در بطن خانوادهها در جریان است و کمتر کسی جرأت بیان آن را دارد.
یکی از مهمترین ویژگیهای متن این اثر قلم شیرین و واقع نمایانه کهبد تاراج است. نویسندهای که با امضای خاص خود در نگارش شناخته میشود، این بار نیز با استفاده از تعبیرات، اصطلاحات زبان فارسی و گویشهای رایج مربوط به دهههای پیشین، زبانی بسیار جذاب و گوش نواز را خلق کرده است. دیالوگهای نمایش که پر از تمثیل و کنایههای عمیق ایرانی است، گاهی یادآور رمانهای کلاسیک و ماندگاری چون «شوهر آهو خانم» است که در آن افراد عادی جامعه با زبانی فلسفی و ادبی از درد دل میگویند. این سبک نگارش اگرچه از نظر ادبی و فاخر بودن بسیار ستودنی است و برای مخاطبان علاقهمند به ادبیات سنتی لذت بخش خواهد بود، اما یکی از چالش برانگیزترین بخشهای اثر نیز محسوب میشود.
زبان نمایش به شدت یادآور دهههای ۵۰و ۶۰شمسی است و این در حالی است که داستان قرار است در زمان حال و عصر موبایل و اینستاگرام رخ دهد. این تناقض زمانی و زبانی گاهی باعث میشود مخاطب دچار سردرگمی گردد و نتواند به راحتی میان دنیای دیالوگهای نوستالژیک و فضای زندگی مدرن پیوند برقرارد. شاید جامعه در حال تغییر و تحول عمیق برگرفته از فرهنگ جهانی است و پیدا کردن شخصیتی از جنس «عمه خانم» با آن لحنهای خاص در زندگی واقعی امروز دشوار به نظر میرسد، اما نمیتوان انکار کرد که همین انتخاب زبانی، به نمایش ضرباهنگی آهسته و سنگین بخشیده که با فضای ملانکولیک آن همخوانی دارد.
از منظر کارگردانی، مهرداد ضیایی تلاش کرده تا فضایی کاملاً رئالیستی و مستند گونه را روی صحنه بیاورد. طراحی صحنه با دکوری جمع و جور که خانهای در منطقه متوسط جامعه را نشان میدهد، حس خوب، صمیمی و نوستالژیک برای تماشاگر بوجود آورده است. عدم وجود آکسسوار غیر مرتبط یا غیر ضروری در صحنه، به نظم بصری کمک کرده و اجازه داده تمرکز مخاطب تنها روی بازیگران و دیالوگها باشد. نورپردازی نیز با توجه به فضا و قصه مناسب بوده و بیش از حد اغراقآمیز عمل نکرده است. کارگردان در این اثر اضافه گویی نکرده و قاب اضافه یا حرکت بیهدف در صحنه دیده نمیشود؛ رفت و آمدها کاملاً در خدمت پیشبرد قصه هستند و ریتم اجرا تا آخرین لحظه به خوبی حفظ می گردد، هرچند در گفتگو با مخاطبان برخی ضرب آهنگ را کمی کند ارزیابی کردهاند.
نکته قابل تأمل در طراحی صحنه، استفاده از نوار کاست و ضبط صوت بود که با توجه به عصر موبایل، کمی متن را دچار زمان پریشی میکرد و اگر از تکنولوژیهای روزمرهتر استفاده میشد، شاید همخوانی بیشتری با زمانه داستان داشت.
اما ستون فقرات نمایش «یتیمچه» و نقطه قوت بیچون و چرای آن، بازی بازیگران است. انتخاب بازیگران بسیار درست بوده و همه عزیزان توانستهاند از پس کار برآیند. حضور درخشان و تأثیرگذار سرکار خانم افسانه چهرهآزاد، پس از مدتی غیبت از صحنه تئاتر، یکی از مهمترین امتیازهای این اثر است. ایشان با تسلط و درک بالا از پرسوناژ، بار اصلی روایت را بر دوش میکشد و به زیبایی جریان احساسی نمایش را هدایت میکنند. بازی ایشان آنقدر طبیعی است که حتی به کوچکترین حرکات چهره هم توجه میکنند که تماشاگر فراموش میکند یک بازیگر را میبیند و باور میکند که در حال زندگی واقعی است.
همچنین نمیتوان از بازی درخشان بازیگر خردسال نمایش گذشت؛ او با تسلطی فراتر از سنش، نقش خود را بیاغراق و با صداقت کامل بازی کرد، اجرایی که نشان از آیندهای درخشان برای او دارد. هر لحظه از این نمایش برای علاقهمندان به هنر بازیگری، درسی بود در اینکه چگونه میتوان بدون اغراق و باورپذیر، نقشی را ایفا کرد.
مضمون نمایش «یتیمچه» نوعی تابوشکنی است؛ فریادی در جامعهای که هنوز میان سنت و مدرنیته در نوسان است. فریادی از درون انسان معاصر ایرانی که گاه در میان شرم و سکوت، جایی برای بیان خود نمییابد. عنوان نمایش تناسب بسیار زیادی با محتوای آن دارد؛ چرا که اگر گوشت را نماد پدر و مادر در تمام غذاهای ایرانی بدانیم، پس غذای بدون گوشت یعنی غذای بی پدر و مادر و «یتیمچه» که پرچمدار غذاهای بدون گوشت است، استعارهای دقیق برای چالشهای درونی این خانواده و فقدان یا سقوط جایگاه پدر و مادر است. مطرح کردن چنین موضوعاتی در هنر نمایش، اگرچه رایج است، اما در اینجا با زاویه دید متفاوتی دنبال میشود. ما درگیر ذهن بیمارگونه پدر خانواده هستیم و آسیب شناسی این روابط.
اگرچه سکانس پایانی نمایش که به نوعی به کهن الگوی تقابل پدر و فرزند ختم میشود، شاید راه حل مناسبی برای رفع معضلات روان پریشانه اجتماعی نباشد و آسیب شناسی عمیقتری میتوانست پایان بهتری جایگزین شود، اما نمیتوان انکار کرد که این نوع پایانبندی با منطق روایی و فضای خشونت آمیز و فروپاشیده نمایش همخوانی داشته و تماشاگر را تا لحظه آخر در تعلیق نگه میدارد.
با وجود تمام نقاط قوت، نمیتوان از برخی ضعفهای فنی چشم پوشی کرد. نگاهی انتقادی به بازی پرسوناژ پدربزرگ خانواده وارد است؛ شخصیتی که میتوانست ستون اصلی روایت باشد، اما در برخی لحظات با لکنت اجرایی مواجه شد و نتوانست آنطور که شایسته این نقش بود، بدرخشد. با این حال، تلاش گروه برای خلق فضایی واقعی قابل تحسین است.
در مجموع، «یتیمچه» نه فقط یک نمایش، بلکه تجربهای انسانیست؛ روایتی از رنج، سکوت و حقیقتی که معمولاً ترجیح میدهیم نبینیم. این اثر با وجود تناقضات زبانی و برخی نقصانهای فنی، به دلیل بازی درخشان بازیگران به کارگردانی مهرداد ضیائی و قلم جذاب کهبد تاراج، توانسته است تجربهای متفاوت را برای مخاطبان جشنواره فجر رقم بزند. «یتیمچه» تلنگری است به والدین و جامعه تا به آسیبهای پنهان خانواده با نگاهی عقلانیتر و موجهتر بپردازند. اگر از تماشای آثاری که شما را به چالش میکشانند و لذت دیدنشان در درک عمیق انسانهاست، لذت میبرید، دیدن این نمایش را به شما توصیه میکنم.
بستن *نام و نام خانوادگی * پست الکترونیک * متن پیام |
مجله سینمایی و گردشگری لبخند سبز
معرفی آثار باستانی و جاذبه های گردشگری ، مراکز خرید ، رستورانها ، مراکز فرهنگی و هنری ، غذاها و آئین های سنتی ، گردشگری سلامت و تمام آنچه به گردشگری ربط دارد و نقد فیلم و سریال و معرفی آنها و هر آنچه به سینما ربط دارد و ندارد، البته با چاشنی لبخند چون قرار است کاری کنیم که حالمان بهتر بشود.
تاریخ شروع فعالیت سایت : اول دی ماه 1401
تهران پلاک 55 واحد 15
والا به خدا شما زنگ بزن ما خودمان خدمت می رسیم چرا شما بیفتید تو زحمت اگر هم خیلی مشتاق دیدن ما هستید تماس تصویری و بعدش هم کارت به کارت مبلغ آگهی که سفارش دادید .
اگر ایمیل زدید شما که دستتان به زدن عادت کرده یک پیامک هم بزنید راه دوری نمی رود ثواب دارد .
09126465250
labkhandsabz1@gmail.com
امیدوارم لبخند در لحظه لحظه زندگیتان جاری باشد .
تمامی عکسها و نوشته های این سایت بجز آنها که کپی می کنیم تولید خودمان است و هر گونه بهره برداری از آن مجاز است ( شما که بر می دارید چرا خودمان را سبک کنیم اونم تو این گرونی فقط اسم ما به عنوان نویسنده این گوشه کنارها بنویسید ممنون می شوم اگر لینک هم دادید که چه بهتر ) و فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است.

.jpg)









