لبخند سبز - در میان آثار متنوع چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، نمایش «نسل سکوت» به کارگردانی محمد هادی عطایی و نویسندگی محمدرضا عطایی فر، خود را به عنوان اثری احساسی و تأمل برانگیز در ژانر ادبیات پایداری معرفی میکند. این اثر که روایتگر سرنوشت سه نفر در مواجهه با جنگ تحمیلی و آثار فردی و اجتماعی آن بر زندگی آنها می باشد، تلاشی است برای بازخوانی خاطراتی که شاید در نگاه اول فراموش شدنی به نظر برسند، اما در عمق وجود جامعه هنوز زنده هستند. نکته قابل توجه درباره این نمایش، قدمت متن آن است؛ متنی که نویسنده آن را ۲۰سال پیش نگاشته و اکنون پس از دو دهه، با تغییراتی و در قالبی فشردهتر (سه پرده از هفت پرده اصلی) روی صحنه رفته است. این بازآفرینی پس از گذشت چنین مدت زمانی، خود گواهی بر پایداری مفاهیم انسانی و اجتماعی اثر است که هنوز هم توانایی صحبت با نسل امروز را دارد.
ساختار نمایش «نسل سکوت» اپیزودیک است و از سه بخش تکگویه تشکیل می گردد. در این روایت، سه شخصیت در سه موقعیت زمانی متفاوت قرار دارند؛ داستان نفر اول، نفر دوم و نفر سوم به ترتیب روایتی از قبل، حین و بعد از جنگ را بازگو میکنند. در نهایت مشخص میشود که هر سه این افراد با یکدیگر آشنایی داشته و دوست بودهاند. این تقسیم بندی زمانی و استفاده از لهجههای متفاوت برای سه پرسوناژ اصلی، نه تنها به اجرا رنگ و تنوع بخشیده بلکه تصویری نمادین از گستره ویرانیها ترسیم کرده است. نمایش تأکید میکند که تبعات جنگ محدود به جغرافیا یا استانی خاص نیست بلکه همچون زخمی مشترک بر پیکر تمام سرزمین ما سنگینی میکند. لهجههای متفاوت، هویت چند وجهی سرزمین را در برابر یک واقعه واحد به تصویر میکشد و این هوشمندی کارگردان در انتخاب بازیگران است که توانسته با نمایش تفاوتهای ظاهری کالبد شکلی متن را غنیتر کند.
یکی از مهمترین ویژگیهای بصری و فضا سازی نمایش، طراحی صحنه آن است. صحنه به شکل یک میدان مینی طراحی شده که با علامتهایی محدوده آن مشخص شده است. این طراحی ساده اما خلاقانه، شبیه به یک رینگ مبارزه به تصویر درآمده است؛ ایدهای هنرمندانه که به خوبی مفهوم تقابل، جنگ و مبارزه درونی و بیرونی شخصیتها را تداعی میکند. نورپردازی نیز در حداقل ممکن اجرا شده و اگر چه کارکرد مناسبی در ایجاد فضایی نمادین و تاریک داشته، اما میتوانست تاثیر گذارتر و چشمگیرتر باشد تا عمق درام را بیشتر برجسته سازد. موسیقی زنده نیز در کنار این عناصر، فضایی شاعرانه و نمادین آغاز میکند و از همان ابتدا مخاطب را به جهانی احساسی فرا میخواند. ترکیب موسیقی، نور و عناصر صحنه، فضایی میآفریند که هم بار عاطفی دارد و هم جنبهای دراماتیک.
بازی بازیگران و تسلط آنها به اجرای مونولوگها، ستون فقرات این نمایش است. همه بار نمایش بر دوش بازیگرانی است که باید در تنهایی صحنه، مخاطب را با خود همراه کنند. در برخی قسمتهای اجرای آنها واقعاً درخشان است و توانایی بالایی در انتقال احساسات نشان میدهند. حضور مداوم یک عنصر نمادین در صحنه، پیوندی میان اپیزودها ایجاد کرده و نقش کلیدی در خط روایی اثر دارد که بازیگران با هوشمندی با آن تعامل داشتند. با این حال، در برخی مواقع ریتم و بازیها کمی افت میکند و نمیتواند آن شتاب لازم را تا انتها حفظ نماید. به ویژه در اپیزود دوم، هرچند حال و هوای صحنه به کلی تغییر کرد و یکی از بخشهای دلنشین نمایش در قالب کمدی موقعیت شکل گرفت، اما تکرار مداوم عبارت «خدا شاهده» کاملاً تصنعی بود و آن شکل تکه کلام را نداشت که از تأثیرگذاری اجرا کاست.
از منظر محتوایی، «نسل سکوت» نمایشی است درباره تبعات جنگ؛ اما در لایههای پنهان خود به مسئلهای مهمتر اشاره میکند: نادیده گرفتن زنان در روایتهای جنگ تحمیلی. کارگردان در این نمایش، نه با بازنمایی مستقیم بلکه با حذف آگاهانه زنان، سکوت تحمیل شده بر ایشان را هنرمندانه برجسته میکند. بخش عمدهای از این نمایش برای مخاطب عام طراحی شده و پرداخت به روایت زنان در آن چندان پررنگ نیست؛ اما این کمرنگی به شکلی کاملاً هوشمندانه و هدفمند طراحی شده است. تنها نکته قابل توجه، حضور زنی است که در اپیزودهای مختلف کمرنگ ظاهر میشود و همین کمرنگی معنادار، به نقطه قوت اثر تبدیل می گردد. این رویکرد، نمایش را از روایتهای تکراری و بیات جنگ جدا میکند و زاویهای تازه، هرچند کوتاه، ارائه میدهد.
با این حال، یک نقد منصفانه باید به ضعفهای ساختاری نیز اشاره کند. ساختار اپیزودیک نمایش به جای انسجامبخشی؛ مجموعهای از روایتهای پراکنده را پیش چشم مخاطب میگذارد که از عمق و تاثیر لازم برخوردار نیستند. با توجه به اینکه تاکنون صدها نمایش و فیلم درباره جنگ و پیامدهای آن ساخته شده، انتظار میرفت «نسل سکوت» زاویهای تازهتر و عمیقتری ارائه کند. اما متن اثر در نهایت به همان روایتهای غم و غصه و دلتنگی محدود شد. برخی مخاطبان نیز معتقدند که اگر غم و گریههای نمایش کمتر میشد و بعد انتقادی آن پررنگتر میگردید، اثر جذابیت بیشتری داشت. با وجود اینکه نمایش در بخشهایی لحنی طنز آمیز و شیرین دارد و توانسته مفاهیم عمیقتری همچون رنج و خاطره را در لایههای زیرین خود جای دهد، اما گاهی این تعادل میان طنز و تراژدی به هم میخورد و مخاطب را سردرگم میکند.
در مجموع، «نسل سکوت» نمایشی ساده و مخاطبپسند است که اگرچه از نظر عمق تأمل و نوآوری ساختاری چندان قابل توجه نیست و با برخی کاستیهای فنی و محتوایی روبروست، اما تلاشی صادقانه برای بازگو کردن دغدغههای نسلهای درگیر جنگ است. آنچه در «نسل سکوت» برجسته است، شیوه روایت متفاوت آن است که از مستقیمگویی فاصله گرفته و بهجای خطاب قرار دادن تماشاگر، روایتها را در دل موقعیتهای نمایشی آشکار میسازد. این انتخاب باعث میشود مخاطب نه صرفاً شنونده، بلکه همراه و همسفر شخصیتها باشد. تلفیق طنز و تراژدی در کنار موسیقی زنده و بازیهای درخشان در لحظاتی، «نسل سکوت» را به تجربهای همزمان سرگرم کننده و اندیشمندانه برای تماشاگر بدل میسازد. تلاش محمدرضا عطایی فر برای احیای متنی ۲۰ساله و تلاش محمد هادی عطایی برای ارائه آن در بستری مدرن، ستودنی است و نشان میدهد که هنر تئاتر میتواند پلی میان نسلها باشد.