لبخند سبز - در فضای پرشور و رقابتی چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، نمایش «طاعون» به نویسندگی و کارگردانی رهام مخدومی، با الهام از آثار ماندگار آلبر کامو، خود را به عنوان اثری شجاعانه و اجتماعی معرفی میکند. این نمایش که تلاش دارد با تلفیق ادبیات کلاسیک فرانسوی با دردها و دغدغههای معاصر ایرانی، پلی میان گذشته و حال بزند، فراتر از یک اقتباس ساده، نگاهی اگزیستانسیال به تنهایی انسان در قرن بیست و یکم دارد.
«طاعون» در این اجرا، تنها بازنمایی یک بیماری همهگیر تاریخی نیست؛ بلکه استعارهای قدرتمند از انواع رنجها، بدیها و بحرانهای فردی و اجتماعی است که گریبانگیر جامعه ما شده و بیتفاوتی جهان را به چالش میکشد.
ساختار نمایش با سخنرانی آغاز میشود؛ بخشی که بهطور معنادار حاوی پیامی عمیق درباره بیتفاوتی جهان نسبت به دردهای ماست. این رویکرد فلسفی، بلافاصله مخاطب را با فضایی اگزیستانسیال روبرو مینماید که در آن انسانها منزوی شده و در تنهایی مطلق به سر میبرند. در این میان، شخصیت «نادا» به عنوان مردی خمار و همیشه مست، نمادی از تسلیم و پوچگرایی است که با جملهی تکاندهنده «زندگی همانند طاعون است»، هستی معنا گرایانه را زیر سوال میبرد و تلخی واقعیت را به رخ میکشد. در مقابل، «شهردار کوتوله» قرار دارد که نمادی عینی از یک مقام دولتی بیکفایت است؛ کسی که در برابر بحران، نه تنها مقاومتی نمیکند بلکه تسلیم طاعون شده و با رویی گشاده به اپیدمی و مرگ خوشامد میگوید. این نوع شخصیتپردازی که به شدت با واقعیتهای سیاسی و اجتماعی روز همخوانی دارد نشاندهنده هوشمندی نویسنده در بومی سازی مفاهیم کامو است.
قلب تپنده نمایش و امید آن شخصیت «دکتر ریو» است. مواجهه او با مشکلات طاعون، صرفاً یک نبرد پزشکی با مرگ و میر نیست؛ بلکه نمادی از تعهد انسانی و مسئولیت پذیری است. دکتر ریو باور دارد که انسان باید نمایندهای از کار و تلاش در جهت حفظ جریان زندگی باشد. او در طول گفتگوها با نامزدش، مردم شهر و حتی اشغالگران این باور را ابراز میکند که زندگی پتانسیلی کامل و چند معنایی است که ارزش مبارزه کردن را دارد. جدایی ریو از نامزدش و مرگ باور ناپذیر آن نوزاد برای مادر جوان از جمله صحنههای تکان دهندهای هستند که کنایههای نمایش را به عمق وجود مخاطب نفوذ میدهند و نشان میدهند که طاعون نه تنها جانها بلکه روابط عاطفی و پیوندهای انسانی را نیز هدف قرار میدهد.
یکی از نقاط قوت برجستهی این اثر، مدیریت صحنه و هماهنگی گروهی است. با توجه به اینکه تعداد بازیگران بسیار زیاد است و ترکیبی از هنرمندان حرفهای، نیمهحرفهای و حتی کودکان را در بر میگیرد، نظم خاصی در طول اجرا حاکم است. جدا کردن سکشنهای مختلف از کاراکترها و مدیریت آنها در صحنه، مانع از پراکندگی ذهن مخاطب شده و به روایت داستان نظم بخشیده است. تقابل و همراهی بازیگران باتجربه با جوانان معنای لایه لایهای به اثر بخشیده تا مفاهیم در سطوح مختلف انتقال پیدا کنند. در این میان بازی هنرمندانه محمدرضا میرحسینی در نقش «دیهگو» قابل ستایش است. او با تعادل بخشیدن به اجرای خود، پاساژهای حسی را در دیالوگهای دیالکتیکی خلق کرده و به زیبایی لحنها و اکتها را در جای درست قرار داده است. بازی او به قدری چشمگیر است که میتوان از نقش دیهگو درسهای بزرگی در بازیگری آموخت. همچنین حضور کودکان و به ویژه آن کودک معلول، با بازی طبیعی و جذاب خود به نمایش روحی تازه و پاک بخشیده و حس همدردی مخاطب را برانگیخته است.
از منظر فنی و موسیقایی، «طاعون» دستاوردهای قابل توجهی دارد. موسیقی زنده کار که توسط نوازندگان اجرا میشود، بسیار عالی و بجا است و با آکسانهای مناسب و بریچهای دقیق، فضا سازی صحنه را تکمیل میکند. اگرچه در برخی بخشها رگههایی از موسیقی «نیو ایج» (New Age) که پیش از این اجرا شده، حس میشود، اما در مجموع موسیقی در خدمت نمایش است و در بزنگاههای دراماتیک به خوبی عمل میکند. طراحی حرکات با توجه به نوع کار نیز مناسب انتخاب شده و به ایجاز و بلاغت صحنه کمک کرده است.
با این حال، یک نقد حرفهای و منصفانه باید نگاهی انتقادی نیز به ضعفهای اثر داشته باشد تا تصویری واقعی ارائه دهد. از منظر فنی و در نسبت با تعادل اجرایی، نمایش «طاعون» با وجود تلاشهای فراوان، دستاورد برجستهای در تمامی حوزهها ارائه نمیدهد و با ضعفها و نقصانهایی مواجه است که نمیتوان از آنها چشم پوشی کرد. یکی از مهمترین این چالشها، مربوط به طراحی صحنه و دکور است. در حالی که رنگ کفپوش بسیار خوب انتخاب شده و با تم فانتزی لباسها همخوانی دارد، اما به دلیل مستهلک و چرک بودن، جذابیت بصری دکور را کاهش داده و حس بینظمی را القا میکند. نکته حائز اهمیت، طراحی پشت راهپله و بالکن است که شبیه به یک انباری پر از خرت و پرت به نظر میرسد. آن تابلوی پشت راه پله نیز کاملاً بیربط است و حواس مخاطب را پرت میکند. فرم و رنگ خود راه پله و بالکن نیز با تم فانتزی و کلی نمایش همخوانی ندارد. با توجه به اینکه صحنه نمایش قرار بود میدان اصلی شهر باشد، انتظار میرفت با استفاده از متریالهای کم هزینه اما خلاقانه، تصویر ساختمانهایی در پشت صحنه ایجاد میشد تا راه پله و بالکن اینچنین بلاتکلیف دیده نشوند و حس یک انباری متروکه را القا نکنند.
در بخش طراحی لباس و گریم نیز شاهد ناهماهنگیهایی هستیم. لباس و گریم دو خانم سرباز و خانم دستیار طاعون با فضا و فرم کلی نمایش تناسب ندارد. در حالی که خودِ شخصیت «طاعون» باید سیاه و تاریک میبود تا نماد مرگ و تباهی باشد، استفاده از رنگهای تیره برای سایر کاراکترها مانند سربازان، بدون ضرورت نمایشی و توجیه هنری، باعث یکنواختی و کاهش کنتراست بصری گردیده. طراحی پوستر نمایش نیز اگرچه به حس کار نزدیک بود، اما برداشتی کاملاً تکراری از پوسترهای آثار اروپایی و آمریکایی بود که با تغییراتی جزئی عیناً تکرار شده و این مسئله به هویت مستقل اثر لطمه میزند.
ریتم اجرا نیز گاهی دچار اختلال و ناهماهنگی میشود. اگرچه وسعت صحنه و انتقال نگاه بیننده تا حدودی این نقص را میپوشاند، اما در همبازیها گاهی شاهد عدم هماهنگی دقیق بودیم. ویرایش نویسندگی و کارگردانی در انتخاب شخصیتها و چهرهها عالی بود، اما پایان بندی نمایش که اصطلاحاً به «فکتوری ریست سیستم» معروف است، قابل پیش بینی بود و حس کلیشهای به آن میداد. این نوع پایان بندی برای ایجاد تأثیر گذاری، اگر چه دوست داشتنی بود اما از آنجا که حس نو و تازهای به بیننده ارائه نمیداد، کمی از اثرگذاری درونی نمایش کاست. پایان بندیهای کلیشهای در آثار ادبیات نمایشی، وقتی بدون نوآوری همراه باشند، میتوانند مخاطب امروز را که به دنبال پیچیدگیهای روانشناختی بیشتری است، نا امید کنند.
با وجود تمام این نقدها، آنچه به وضوح قابل مشاهده است، حجم قابل توجه تلاش، سرمایه و انرژی صرف شده در تولید این اثر است. مدیریت و هماهنگی تعداد قابل توجه اجراگران، نیازمند برنامه ریزی دقیق و صرف تلاش فراوان بوده است که گروه نمایش با موفقیت از آن عبور کرده و پرداخت به مسائل و دغدغههای روز، مشکلات سیاسی و اجتماعی و کنشهای اعتراضی، این نمایش را به اثری متناسب با فضای معاصر جامعه تبدیل نموده. جمله کلیدی نمایش که میگوید «بدتر از نا امیدی، عادت به نا امیدی است»، خود گواهی بر این مدعاست که نمایشنامه نویس و کارگردان درک عمیقی از شرایط روحی جامعه امروز دارند.
در مجموع، نمایش «طاعون» با وجود نواقص فنی در طراحی صحنه و لباس و برخی کلیشههای روایی، اجرایی دلنشین است که در چند سکانس بسیار تأثیر گذار عمل میکند. این اثر تلاشی ارزشمند برای بومی سازی اندیشههای آلبر کامو در بستر تئاتر ایران است و پیامی از امید و اتحاد را در میان مردم شهری که به جای تعقل، کور کورانه و مایوسانه از سیاهی پیروی میکردند، به تصویر میکشد. تلاشهای قهرمان داستان برای بازگرداندن نور امید و زندگی به شهر، تصویری زیبا از مقاومت انسانی است. پیشنهاد میشود حتماً دیدن این اجرای زیبا را در برنامه خود قرار دهید، نه تنها برای لذت از بازی بازیگرانی چون محمدرضا میرحسینی و شنیدن موسیقی زنده، بلکه برای تأمل در معنای واقعی طاعون در زندگی مدرن.
امید است این گروه در ادامهی مسیر اجرایی خود، با رفع نقصانهای فنی و تقویت بنیانهای بصری، به موفقیتهای درخشانتری دست یابند و صدای رساتری برای تئاتر اجتماعی ایران باشند.