لبخند سبز - آیا تا به حال فکر کردهاید که اگر میتوانستیم تمام انتخابهای زندگی را همزمان تجربه کنیم، سرانجام ما به کجا ختم میشد؟ نمایش «تاراتینا» اثر علیرضا کلاهچیان که در اولین روز از چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت، دقیقاً از همین نقطه آغاز میشود و مخاطب را به سفری تاملبرانگیز در لایههای درونی انتخابها و روابط انسانی میبرد. این اثر که در سالن قشقایی مجموعه تئاتر شهر اجرا گردید، یکی از آن دسته تولیداتی است که در عین سادگی ظاهری، توانسته با هوشمندی و ظرافت، پیچیدگیهای دنیای مدرن و تنشهای آن را به تصویر بکشد. در فضایی که بسیاری از آثار تئاتری دچار شلوغی افراطی و پیچیدگیهای فرمی میشوند تا توجه مخاطب را جلب کنند، تاراتینا با رویکردی مینیمال و دیالوگمحور، ثابت میکند که عمق معنایی و جذابیت دراماتیک لزوماً در حجم عناصر صحنه خلاصه نمیشود، بلکه در نحوه روایت و تعامل شخصیتها نهفته است.
نمایشنامهای که کلاهچیان برای این اثر نگاشته است، یادآور داستانهای فانتزی و ساده اما عمیق «شل سیلوراستاین» است؛ داستانی که با زبانی شیرین و قابل لمس، به آرزوهای نهفته در وجود انسانها میپردازد. آرزویی که شاید هر کدام از ما حداقل یک بار در زندگی به آن فکر کردهایم: «کاش میشد هم این باشه و هم اون». این مفهوم که در ادبیات روانشناسی با مفاهیمی چون فرصتهای از دست رفته و جادههای نرفته مرتبط است، در تاراتینا به یک ساختار دراماتیک تبدیل می گردد. نویسنده با خلاقیت، این آرزوی ذهنی را به یک موقعیت ملموس تبدیل میکند و مخاطب را با موقعیتی روبرو میسازد که در آن امکان مواجهه با دو سبک کاملاً متفاوت از زندگی وجود دارد. این رویکرد، فراتر از یک سرگرمی ساده به واکاوی لایههای درونی روابط انسانی میپردازد و نشان میدهد که چگونه انتخابهای ما، هویت و سرنوشت ما را میسازند.
یکی از مهمترین ویژگیهای فرمی «تاراتینا»، انتخاب هوشمندانه کارگردان برای روایت داستان است. این نمایش، یک رابطه را از دو منظر متفاوت تصویر میکند؛ دو پرسوناژ زن که هر دو توسط مژگان غلامی ایفای نقش میشوند. این انتخاب فرمی، فراتر از یک تمهید اجرایی یا صرفاً نمایش مهارت بازیگر، مستقیماً به هسته معنایی اثر گره میخورد و نشاندهنده نگاهی عمیق و حساب شده به ساختار روایت است. این دو پرسوناژ در قالب دو شخصیت کاملاً متضاد نمود مییابند؛ یکی نماینده زیست سنتی و دیگری نماد زیست مدرن. غلامی در این نمایش با ظرافتی مثالزدنی، توانسته این دوگانگی را به تصویر بکشد. او در نقش اول، اندوه، شعف، خودشیفتگی، آرزو و غرور را با چنان ظرافتهای رفتاری و گفتاری به تماشاگر القا میکند که مرز بین این دو شخصیت را به وضوح احساس میکنیم. این توانایی در بازیگری، یکی از نقاط قوت نمایش است که بدون نیاز به دیالوگهای طولانی، تفاوت نگاه به جهان را منتقل مینماید.
در کنار این بازی درخشان، فرهاد تفرشی نیز عملکردی قابل قبول و هماهنگ با جهان اثر ارائه میدهد. او کاراکتر مردی را به تصویر میکشد که خودش هم نمیداند چه میخواهد و چه دوست دارد؛ مردی که در لایههای پنهان شخصیت بلاتکلیفش، نوعی سردرگمی عمیق وجود دارد. تفرشی با دقت، این سرگردانی و تعلیق را به تماشاگر منتقل میکند. مردِ داستان در تعلیقی مستمر میان این دو سبک زندگی سنتی و مدرن سرگردان است؛ تعلیقی که نه تنها عاطفی، بلکه هویتی و روانی است و تاراتینا در این مسیر، با ظرافت از این تقابل بهره میگیرد و جهان نمایشی خود را بر بستر آن شکل میدهد.
از منظر کارگردانی، علیرضا کلاهچیان نشان داده که تسلط خوبی بر ریتم و فضای اثر دارد. در بخش هایی از نمایش، مخاطب چنان درگیر جریان داستان میشود که فراموش میکند در تئاتر است و گویی در حال تماشای یک اثر سینمایی است. این مهارت کارگردان در تلفیق عناصر سینمایی با فضای تئاتر، یکی از جذابیتهای این اثر است. او با هوشمندی از ارائه توضیحات اضافی پرهیز میکند و فرآیند فراز نمایش را به ذهن مخاطب واگذار میکند. همین خودداری از تصریح و توضیح بیش از حد، به اثر شأنی تفسیر بُردار و اندیشمندانه میبخشد و اجازه میدهد هر تماشاگری بر اساس تجربیات شخصی خود، با پایانبندی نمایش ارتباط برقرار کند. پایانبندی نمایش، یکی از نقاط برجسته اثر به شمار میآید؛ جایی که تلفیق دو سبک زندگی، به شیوهای نمادین، متفاوت و سنجیده بر صحنه متبلور میشود و میتوان آن را کانون معنایی اثر دانست.
طراحی صحنه و نورپردازی مینیمال نیز در خدمت این مفهوم بوده است. طراحی صحنه با به کارگیری تنها چند عنصر کلیدی، از جمله یک لپتاپ در کنار یک چُرتکه، به گونهای هوشمندانه تقابل سنت و مدرنیته، گذشته و آینده و در نهایت انسان و تکنولوژی را در همین همنشینی ساده اما معنادار متجلی میسازد. این طراحی ساده که تماشاگر را به حاشیه جلب نمیکند و از شلوغیهای اضافه پرهیز مینماید، فضایی را فراهم کرده که تمرکز مخاطب کاملاً روی دیالوگها و بازی بازیگران معطوف باشد. موسیقی و نورپردازی نیز در همین راستا عمل نموده و بدون اینکه خودنمایی کنند، به ایجاد فضای حسی مناسب کمک کردهاند.
نکته قابل تأمل دیگر در این نمایش، نگاه آن به شتاب مدرنیته و دگرگونیهای جهان معاصر است. تاراتینا مسئله هوش مصنوعی و نسبت آن با روابط انسانی را وارد بافت دراماتیک اثر میکند، بی آنکه به ورطه شعارزدگی یا اغراق فروغلتد. در دنیایی که تکنولوژی و هوش مصنوعی به سرعت جایگزین ارتباطات انسانی میشوند، این نمایش با زبانی هنرمندانه به این پدیده میپردازد و سوالات مهمی را در مورد آینده روابط انسانها مطرح میکند. این رویکرد نشاندهنده نگاه آگاهانه و روز آمد نویسنده و کارگردان به مسائل پیرامونشان است که توانستهاند موضوعی جهانی را با بومیسازی مناسب در قالبی ایرانی ارائه دهند.
«تاراتینا» اجرایی ساده و دلنشین داشت که بدون هیاهو، دغدغه امروز مردم سرگشته را به نمایش گذاشت و ذهن مخاطب را درگیر کرد. در روزهایی که عده زیادی تئاتر را فقط تجاری میبینند و آثار زیادی صرفاً به دنبال فروش بلیط یا جذب مخاطب با شوخیهای سطحی هستند، حضور چنین آثاری که با صداقت و پاکی به مسائل بنیادین و چالشهای روابط و تنهایی انسان در جهان معاصر میپردازند، غنیمتی ارزشمند است. این نمایش داستانی است که میشود باورش کرد؛ چشمهایمان را ببندیم و یاد آدمهایی بیفتیم که بارها دیدیم یا شنیدیمشان. این واقعگرایی در کنار فانتزی، اثری خلق کرده که هم قابل لمس است و هم رویایی.
در مجموع، «تاراتینا» اثری شریف، صادق و تأملبرانگیز است؛ نمایشی که با پرهیز از زرق و برقهای فرمی، به اهمیت همراهی و روابط انسانی در مسیر زندگی میپردازد. بازیهای روان و درخشان به همراه میزانسنهای هنرمندانه و طراحی صحنه هوشمندانه، این اثر را به یکی از آثار قابل توجه جشنواره تبدیل کرده است. اگرچه ممکن است سادگی بیش از حد فرم، برای برخی مخاطبان تئاترهایی که عادت به صحنه هایی شلوغ دارند خوشایند نباشد، اما صمیمیت و صداقتی که در این نمایش جاری است، میتواند ارتباط عمیقی با تماشاگر برقرار کند. تماشای این نمایش برای کسانی که به دنبال اندیشیدن به چرایی انتخابهای زندگی و پیچیدگیهای روابط مدرن هستند، خالی از لطف نیست و تجربهای متفاوت از تئاتر را ارائه میدهد.