لبخند سبز - در میان انبوه آثار صحنهای در چهل و چهارمین جشنواره بینالمللی تئاتر فجر، نمایش «بجنب مکبث» خود را به عنوان اثری متفاوت، لایه لایه و روانشناختی معرفی میکند. این اثر که روایتی از فروپاشی آرام یک کارگردان و گروهش است، تلاشی جسورانه برای بازخوانی معاصر تراژدی مشهور ویلیام شکسپیر است؛ اما نه با هدف روایت داستان قدرت و پادشاهی، بلکه برای کالبد شکافی انسانی که زیر بار سنگین مسئولیت، سوءظنها و مناسبات پیچیده پشت صحنه، قدم به قدم به سمت نابودی میرود. در این نمایش، تمرین یک نمایش شکسپیری کم کم و به شکلی هوشمندانه به صحنهای از واقعیت تبدیل میشود و مخاطب را در موقعیتی قرار میدهد که دیگر نمیتواند تشخیص دهد آنچه میبیند، بازی است یا حقیقت محض.
یکی از برجستهترین ویژگیهای «بجنب مکبث»، ساختار روایی و فضا سازی آن است که در آن مرز بین نقش و زندگی به کلی محو میشود. مصطفی حمیدی فر کارگردان اثر با بهرهگیری از تکنیکهای تئاتر در تئاتر (Theatre within Theatre)، فضایی کابوسوار و در عین حال طنزی تلخ خلق کرده است. در این فضا، شخصیتها دیگر بازیگرانی نیستند که نقشی را ایفا میکنند؛ بلکه خودشان درگیر تنشها و زخمهای پنهانی میشوند که هویت واقعیشان را آشکار میسازد. این رویکرد باعث میشود تا مخاطب با لایههای پنهان شخصیتها هم ذات پنداری کرده و درک عمیقتری از رنجهای انسان معاصر پیدا کند. نمایش به زیبایی نشان میدهد چگونه یک انسان، زیر فشار سنگین سوءظن، قضاوتهای نابجا و فشارهای گروهی، به سمت جنون و فروپاشی روانی سوق پیدا میکند؛ تا جایی که صحنه تئاتر که باید مأمن هنرمند باشد، به میدان نبردی خونین و فرساینده تبدیل میشود.
از منظر محتوایی، «بجنب مکبث» با نویسندگی عباس جمالی تلاشی است برای بومی سازی و مدرن سازی مضامین شکسپیر در بستر تئاتر امروز ایران. اگرچه مکبث شکسپیر داستان طمع برای قدرت سیاسی است، اما در این بازخوانی، «قدرت» مفهومی فردی و روان شناختی پیدا میکند. قدرت بر خود، بر احساسات و بر دیگران. نمایش به جای تمرکز بر جنبههای حماسی و تاریخی، نگاهی میاندازد به انسانی که درگیر چالشهای روزمره، بحرانهای میانسالی و بحرانهای هویتی است. این تغییر پرسپکتیو، اثر را برای مخاطب امروزی قابل فهمتر و تکان دهندهتر میکند. سوءظنها در این نمایش جان میگیرند و به نمادهای ترس و اضطراب مدرن تبدیل میشوند که هر کسی میتواند با آنها ارتباط برقرار کند.
اجرای این اثر نیازمند بازیگرانی است که توانایی بالایی در بازی در نقشهای متعدد و ایجاد لایههای مختلف شخصیتی داشته باشند. فروپاشی آرام کارگردان داستان، نیازمند بازی ظریف و دقیق است که بدون اغراق، روند انحطاط را به تصویر بکشد که به خوبی از پس آن برآمدند. بازیگران به خوبی توانستند لحظات طنز و تراژدی را به شکلی در هم تنیده اجرا کنند تا حس تلخی اثر حفظ شود. تعامل میان اعضای گروه نمایشی در صحنه، نمادی از جامعه کوچکی است که در آن هر فرد منعکسکننده رفتار دیگری است. این تعاملات اگرچه در ظاهر مربوط به تمرین یک نمایش است، اما در باطن به نقد روابط انسانی، حسادتهای حرفهای و فشارهای اجتماعی میپردازد.
از نظر فنی و بصری، طراحی صحنه و نورپردازی نقش کلیدی در القای حس خفقان و کابوس دارد. فضایی که باید هم حس یک سالن تمرین خشک و سرد را داشته باشد و هم در لحظاتی به دنیای وهمآلود ذهن شخصیت اصلی تبدیل شود. استفاده از سایهها، صداهای محیطی و سکوتهای سنگین، به تقویت حس تنهایی و انزوای کارگردان کمک میکند. موسیقی نیز به شکلی انتخاب شده که بدون دخالت مستقیم در احساسات مخاطب، زیرپوستی و ناخودآگاه، اضطراب را افزایش می دهد.
با این حال، هر اثر هنری چالشهای خاص خود را دارد. در نمایشهایی با ساختار «تئاتر در تئاتر»، خطر گم شدن مخاطب در میان لایههای واقعیت و خیال وجود دارد. اگرچه این سردرگمی عمدی و بخشی از تجربه زیبایی شناختی اثر است، اما باید مراقب بود که پیام اصلی نمایش در پیچیدگیهای روایی گم نشود. همچنین، حفظ ریتم مناسب در نمایشی که روند فروپاشی را نشان میدهد، حیاتی است؛ ریتمی باید به شکلی باشد که مخاطب را خسته نکند اما حس کند که زمان و فشار بر شخصیتها سنگینی میکند.
در مجموع، «بجنب مکبث» نمایشی است که با زبانی مدرن و رویکردی روانکاوانه، به یکی از کلاسیکهای ادبیات جهان نگاهی تازه میاندازد. این اثر تلاش میکند نشان دهد که تراژدی مکبث تنها مربوط به قرن شانزدهم اسکاتلند نیست، بلکه در هر زمان و مکانی، انسانها درگیر تقابل با سایههای خود هستند. فروپاشی زیر بار فشار، سوءظن و زخمهای پنهان، دغدغهای انسانی است که این نمایش به زیبایی آن را تصویر میکشد. «بجنب مکبث» تجربهای متفاوت برای مخاطبان تئاتر است که به دنبال آثاری با عمق فلسفی و روانشناختی هستند؛ اثری که در دل جشنواره فجر، فریادی است علیه خاموشی و فراموشی خویشتن. تماشای این نمایش به کسانی که علاقهمند به درک پیچیدگیهای روان انسان و مرزهای هنر نمایش هستند، به شدت توصیه میشود.