menusearch
labkhandsabz.ir

مرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان

جستجو
جمعه ۱۰ بهمن ۱۴۰۴ | ۰۹:۳۰:۵۱
۱۴۰۴/۱۱/۹ پنجشنبه
(0)
(0)
مرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان
مرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان

مرثیه‌ای برای کودکی گمشده؛ نقد و بررسی نمایش بی‌تابستان - لبخند سبز

 

مهدی صالحی

لبخند سبز - آیا تا به حال فکر کرده‌اید که اگر فصل شادی و بازی از زندگی یک کودک حذف شود، چه تاثیر شوم و پایداری بر روح و روان او در بزرگسالی خواهد گذاشت؟ این سوال تکان‌دهنده، هسته مرکزی و محور اصلی نمایش «بی‌تابستان» اثر امیررضا کوهستانی است که در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر، تماشاگر را به درون مدرسه‌ای می‌برد که دیوارهایش پر از شعار است و حیاطش از قفل و زنجیر.

نمایش «بی‌تابستان» نوشته امیررضا کوهستانی و کارگردانی سعید زارع و علی رفیعی روایتی تلخ اما تامل‌برانگیز از نظام آموزشی و بحران‌های نهفته در آن را به تصویر می‌کشد. کوهستانی که همواره در آثارش به دنبال کالبد شکافی روابط انسانی در بسترهای اجتماعی خاص بوده است، این بار فضای مدرسه را انتخاب کرده؛ فضایی که باید محل پرورش شادی و خلاقیت باشد، اما در این نمایش به محلی برای تقابل نسل‌ها، سوءتفاهم‌ها و واپس‌گری‌ها تبدیل شده است. ساختار نمایش بر پایه‌ نه ماه سال تحصیلی بنا شده است؛ نه ماهی که با حذف تابستان، نمادِ حذف کودکی و بازی است. این تقسیم ‌بندی زمانی هوشمندانه، به کارگردان اجازه می‌دهد تا تغییرات فصلی و روند رخوت‌آمیز حوادث را به تدریج و با ریتمی خاص روایت کند که اگرچه کند به نظر می‌رسد، اما ماهیت ساکن و خفقان‌آور فضای مدرسه را به خوبی به مخاطب منتقل می‌کند.

یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های این اجرا، طراحی صحنه و استفاده خلاقانه از تکنولوژی است. چرخ‌وفلک وسط حیاط مدرسه به عنوان نقطه کانونی صحنه، انتخابی نمادین و هوشمندانه است. در ابتدای نمایش قفل می‌شود و در پایان، با چرخش خود، نویدبخش تغییری است که شاید هرگز رخ ندهد. دیوار مدرسه که رنگ‌آمیزی می‌شود، تصویرسازی بی‌نظیری از گذر زمان و تغییر نسل‌ها ارائه می‌دهد. نقاشی‌های دیواری که توسط معلم نقاش با بازی سعید چنگیزیان انجام می‌شود، تنها تزئینی نیستند، بلکه زبانِ خاموشِ داستان‌اند. استفاده از موشن‌گرافیک و تصاویر پروژکشن شده روی دیوار، همراه با افکت‌های صوتی باران و برف، فضا سازی‌های قدرتمندی را رقم می‌زنند که مرز واقعیت و تخیل را در هم می‌آمیزد. البته استفاده از این تکنولوژی‌ها گاهی بیش از حد نیاز بوده و می‌توانست با سادگی بیشتری انجام شود، اما نمی‌توان انکار کرد که این ابزارها به زیبایی‌شناسی بصری اثر و ایجاد فضای سورئال مدرسه کمک شایانی کرده‌اند.

بازی‌ها در «بی‌تابستان» سطح قابل قبولی دارد. علی رفیعی در نقش معلم، با آن بازی مبتنی بر سکوت و نگاه، حس انزوا و سرخوردگی شخصیت را به خوبی منتقل می‌کند. بازیگر نقش ناظم، که نماد نظم و قانون‌مداری است، عملکردی درخشان ارائه می‌دهد و تنش‌های زناشویی و شغلی را با ظرافت به تصویر می‌کشد. و مادری که لایه‌های پنهان نگرانی‌های والدین و بحران‌های هویتی را نمایندگی می‌کند. صحنه پایانی نمایش که در آن مادر و دختر همزمان بازی می‌کنند و با هم دیالوگ می‌گویند، یکی از درخشان‌ لحظات کار است. این صحنه چرخش داستان را کامل می‌کند و نشان می‌دهد که چگونه مادران و دختران در یک چرخه تکراری اسیر می‌شوند.

از منظر محتوا، کوهستانی دغدغه‌های اجتماعی مهمی را مطرح می‌کند. نقد مدارس غیرانتفاعی، هزینه‌های بالای آموزش، برخوردهای نابرابر با والدین و فساد ساختاری در سیستم آموزشی، پوسته‌ رویی انتقادات نمایش است. اما در لایه‌های عمیق‌تر، نمایش به واکاوی رابطه‌ معلم و شاگرد، و سوءتفاهم‌هایی که از دل این رابطه برمی‌خیزد، می‌پردازد. موضوع «علاقه‌مندی دانش‌آموز دختر به معلم مرد»، محوریت داستان است، اما نویسنده ترجیح می‌دهد به جای قضاوت یا ارائه راهکار، ابهام را حفظ کند. این رویکرد اگرچه از منظر هنری و ادبی جذاب است و مخاطب را به چالش می‌کشد، اما از دیدگاهی دیگر ممکن است باعث نارضایتی کسانی شود که منتظر واکاوی ریشه‌ای یا حل مسئله هستند. با این حال، این ابهام عمدی است؛ نویسنده نمی‌خواهد مسأله‌ای را حل کند، بلکه می‌خواهد تکوین مسأله را در گزاره‌هایی مبهم نشان دهد. او با زبان استعاره‌مند، دیوارهای مدرسه را به آینه‌ای تبدیل می‌کند که نه تنها چهره‌ی کودکان، که چهره‌ جامعه مبتلا به شعارزدگی و بی‌هویتی را نشان می‌دهد.

یکی از نقاط قوت متن، دیالوگ‌های آن است که اگرچه از جنس گفتمان‌های روزمره‌اند، اما در بسیاری موارد جملاتی قابل‌تامل و فلسفی بیان می‌کنند. جمله‌ی «تو به هیچ‌کس تعلق نداری... تنها به خودت تعلق داری» که برگرفته از اوریانا فالاچی است، هسته‌ی فلسفی اثر را می‌سازد. نمایش به ما یادآوری می‌کند که در نظام تربیتی که کودکان را از «خود» دور می‌کند، نتیجه‌ای جز تولید بزرگسالانی منفعل و سرگردان نخواهد داشت.

با وجود تمام این نقاط قوت، نمی‌توان از برخی کاستی‌ها چشم‌پوشی. ریتم کند نمایش در برخی لحظات مخاطب را خسته می‌کند و انتظار بیشتری از بازی بازیگران می‌رفت تا فراز و فرود بیشتری را تجربه کنند.

در مجموع، «بی‌تابستان» نمایشی است که با زبانی مدرن و تکنیکی، دغدغه‌های انسانی عمیقی را مطرح می‌کند. اثری که شاید برای همه مخاطبان خوشایند نباشد و طعمی گس به جا بگذارد، اما قطعاً ذهن هر بیننده‌ای را به چالش می‌کشد.

 

 share network
مرتبط با این بخش
بررسی سه اثر برتر روز اول جشنواره تئاتر فجر در برنامه نقد کوتاهنقدی بر «تاراتینا»: روایتی مینیمال از تنهایی‌های انسان مدرنمانتیکور؛ سفر به دل تاریکی با زبان اسطوره و تکنیکوقتی طاعون روح را می‌خورد: بررسی اگزیستانسیالیسم در تئاتر معاصر ایرانتئاتر فجر ۴۴؛ تلاشی برای بقا در محدودیت‌ها و چشم‌انداز فردامیان اسطوره، واقعیت و کابوس؛ آنچه در روز نخست جشنواره تئاتر فجر گذشتدر نشست خبری جشنواره تئاتر فجر مطرح شد؛ پیشاهنگ هنر نمایش با رویکردی ملی و انتقاد از فضای مجازییتیمچه؛ تابوشکنی خانواده ایرانی در جشنواره فجرنسل سکوت؛ روایتی سه‌گانه از ویرانی‌ها و امیدهاسوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید» فروپاشی آرام در سایه‌ شکسپیر؛ روایتی مدرن از مکبث در تئاتر ایرانوقتی هلیکوپتر در حمام فرود می‌آید: نقدی بر نمایش کرشن دو آموزش مهارت زندگی با زبان شیرین تئاتر؛ مروری بر «خشم قلمبه»وقتی واقعیت یخ می‌زند، روایتی سورئال از جنون و سوگ در اسب‌های طاعونوقتی هنر زیر بار پول می‌رود: روایتی متفاوت در نمایش همای سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظ
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب