لبخند سبز - فیلم «خیابان جمهوری» به کارگردانی منوچهر هادی که در چهلوچهارمین جشنواره فیلم فجر به نمایش درآمد، بیش از آنکه یک اثر مستقل و کامل سینمایی باشد، یک بیانیه کاری است: بیانیهای برای نشان دادن جدیت کارگردانی که پیشینهاش غالباً با کمدیهای عامهپسند و پرفروش گره خورده، برای عبور به قلمرو درامهای جدی و متعهد به مسائل اجتماعی. این تغییر مسیر فی نفسه قابل احترام و نشاندهنده میل به رشد هنری است. داستان فیلم درباره زنی به نام سپیده با بازی الناز ملک است که در جستجوی نامزد معتاد گمشده خود، به کارگاه دوختی در خیابان جمهوری پناه میبرد و در میان زنان کارگر این کارگاه، با واقعیتهای تلخ زندگی طبقه فرودست شهری روبرو میشود. انتخاب چنین سوژهای، اعتیاد، فقر و رنج زنان نیت خیر کارگردان را نشان میدهد.
ایده مرکزی فیلم ، یعنی توجه به آسیبهای اجتماعی و زندگی زنان فرودست، ظرفیت بالایی برای خلق یک درام تأثیرگذار دارد. کارگردان تلاش کرده تا نشان دهد چگونه یک معضل اجتماعی مانند اعتیاد، تنها به فرد مصرفکننده محدود نمیشود، بلکه اطرافیان—بهویژه زنان—را در چرخهای از رنج، کار طاقتفرسا و ناامیدی اسیر میکند. این دغدغه اجتماعی، بهویژه در سینمای ایران که گاه از پرداختن به مسائل واقعی مردم فاصله میگیرد، ارزشمند است. با این حال، آنچه «خیابان جمهوری» را از تبدیل شدن به یک اثر ماندگار بازمیدارد، فاصله عمیق میان نیت خیر و توانایی اجرایی است.
نخستین و آشکارترین ضعف فیلم ، ریتم کند و خستهکننده آن است. کندی در سینما گاه میتواند در خدمت تعمیق فضا و ایجاد حس رخوت تلخ زندگی باشد، اما در اینجا این کندی از جنس تعمق نیست؛ بیشتر شبیه درجا زدن روایت و تکرار موقعیتهای مشابه است. فیلم در نیمه اول، زمان زیادی را صرف معرفی شخصیتها و فضای کارگاه میکند، بدون اینکه پیشرفت چشمگیری در داستان اصلی جستجوی نامزد ایجاد کند. این ضعف، مخاطب را از همراهی با قهرمان داستان بازمیدارد و حوصله او را سر میبرد.
دومین مشکل جدی، ضعفهای فنی و بصری فیلم است. تصویربرداری و نورپردازی به شدت تلویزیونی و فاقد هرگونه خلاقیت سینمایی است. قابها فاقد عمق و ترکیببندی هنری هستند و نورپردازی تخت، فضا را از هرگونه حس و حال سینمایی تهی کرده است. این مسئله بهویژه در فیلمی که ادعای درام اجتماعی دارد و باید مخاطب را با فضای زندگی طبقه فرودست درگیر کند، ضربهای مهلک است. خیابان جمهوری، به عنوان یک مکان نمادین و خاطرهانگیز در تهران، میتوانست خود به یک شخصیت تبدیل شود؛ شخصیتی که هم نوستالژی گذشته را دارد و هم زخمهای امروز را نشان میدهد؛ اما در این فیلم، این خیابان به یک لوکیشن صرفاً عملکردی و بیروح تقلیل یافته که هیچ هویت یا معنای نمادینی را منتقل نمیکند.
شخصیتپردازی سطحی و کلیشهای سومین نقطه ضعف فیلم است. شخصیت سپیده (الناز ملک) با وجود تلاش بازیگر، بیش از حد کلیشهای و قابل پیشبینی است. ما او را زنی رنجکشیده و فداکار میبینیم، اما انگیزههای عمیقتر، تضادهای درونی، یا گذشتهای که او را به این نقطه رسانده، هرگز کاویده نمیشود. دیگر شخصیتها، از جمله صاحب کارگاه (با بازی فاطیما بهارمست) و زنان کارگر، نیز به همان اندازه سطحی و کلیشهای هستند و بیشتر برای پیشبرد ماجرا یا بیان یک دیالوگ اخلاقی به کار گرفته شدهاند تا اینکه خودشان هدف باشند.
دیالوگهای کلیشهای و کمعمق نیز بر مشکلات فیلم افزوده است. دیالوگها بیش از آنکه شخصیتها را معرفی کنند یا تعارضات را عمق ببخشند، جنبه توضیحی و شعارگونه دارند. فیلم مدام به مخاطب میگوید که «فلان شخصیت رنج میکشد» یا «فلان وضعیت تراژیک است»، اما این رنج و تراژدی را در بطن روایت و کنشهای شخصیتها به تصویر نمیکشد. این رویکرد، فیلم را از تأثیرگذاری عاطفی لازم محروم کرده و آن را به اثری گزارشی و سطحی تبدیل کرده است.
در نهایت، «خیابان جمهوری» نمونهای است از فیلمی که نیت خوبش در اجرا گم شده است. منوچهر هادی با انتخاب این سوژه، شجاعت و دغدغه اجتماعی خود را نشان داده، اما تسلط ناکافی بر زبان سینمایی درام اجتماعی، مانع از تحقق این ایده شده است. ریتم کند، تصویربرداری تلویزیونی، شخصیتپردازی کلیشهای و دیالوگهای سطحی، دست به دست هم دادهاند تا فیلم نتواند حس همدلی یا تأثر عمیقی در مخاطب ایجاد کند. این فیلم بیشتر شبیه یک «طرح اولیه» یا «پیشنویس» برای یک درام اجتماعی خوب است تا یک اثر سینمایی کامل و پرداخته. شاید اگر فیلمنامه عمیقتر نوشته میشد، تیم فنی قویتری پشت دوربین بود و کارگردان تجربه بیشتری در این ژانر داشت، نتیجه چیز دیگری از آب درمیآمد. با این حال، نفس تلاش برای تغییر مسیر و پرداختن به معضلات اجتماعی واقعی، قابل احترام است و میتواند برای منوچهر هادی و دیگر فیلمسازان، تجربهای ارزشمند برای مسیر آینده باشد.