لبخند سبز - فیلم کوتاه «سرباز» به کارگردانی آرش شراهی، یکی از آثار حاضر در چهلوسومین جشنواره فیلم کوتاه تهران است؛ فیلمی که پیش از این در کانادا و آمریکا نیز نمایش داده شده و اکنون سومین حضور جشنوارهای خود را تجربه میکند. خلاصه رسمی فیلم میگوید وسواس به تمیزی، برای یک سرباز وظیفه «روزهای سختی» رقم زده است؛ او باید زندانی را به دادگاه ببرد، اما شرایط آنقدر عادی نیست که به نظر میرسد. در این گفتوگو، عابدینی از تجربهٔ دو ماههٔ زیستن با وسواس، تصمیمهای جسمی و رفتاری برای باورپذیر کردن شخصیت، و لحظههایی میگوید که فیلمنامه توضیحشان را به بازیگر سپرده بود.
مهدی صالحی: خلاصه رسمی فیلم میگوید وسواس به تمیزی برای این سرباز وظیفه «روزهای سختی» رقم زده است. شما بهعنوان بازیگر، برای باورپذیر کردن این وسواس، چه لایههای رفتاری و جسمیای در شخصیت طراحی کردید که در نهایت روی پرده دیده نشد یا کمتر دیده شد؟
عابدینی: برای رسیدن به این نقش، اول از بیرونِ شخصیت وارد شدم. وسواس، با اینکه یک بیماری فکری است، به نظر من باید زیسته شود تا درک و شناخت درستی از آن به دست بیاید. به همین دلیل سعی کردم وسواس را در زندگی و اعمال روزانهام، در طول دو ماه تمرین، جاری کنم؛ تا جایی که رسیدم به روزی ۲۵ تا ۳۰ بار شستن دست. ما در تمرین، اتفاقهای قبل و بعد از فیلم نامه را هم تمرین میکردیم و این تمرینها خیلی مؤثر بود؛ شخصیت را برای من باورپذیرتر میکرد. در مورد لایههای رفتاری و جسمی هم باید بگویم این کاراکتر، علاوه بر رفتارهای وسواسگونه، یک بیعرضگی هم به نمایش میگذارد که منجر به فرار زندانی میشود. سعی کردم از همین بیعرضگی وام بگیرم برای کنشهایی که با آنها مواجه میشود.
مهدی صالحی: فیلم موقعیتی میسازد که در آن وسواسِ سرباز با واقعیت کثیف و غیرقابلکنترلِ پیرمرد زندانی برخورد میکند. در مواجهه با این تقابل، مهمترین چالشی که بهعنوان بازیگر با آن روبهرو بودید چه بود: حفظ لحن طنز یا باورپذیر نگهداشتن انسداد روانی شخصیت؟
عابدینی: چالش اصلی این تقابل، به نظر من، اینجا بود که اول نباید از دید شخصی خودم به مسئله نگاه میکردم. سعیام این بود که از نگاه کاراکتر به این تقابل نگاه کنم و رفتار کنم. هیچ تلاشی هم برای حفظ لحن طنز نداشتم. اگر لحظهای طنزآمیز رخ میدهد یا تماشاگر میخندد، به نوعی خندهٔ تلخی است و قطعاً عامدانه به سراغش نرفتیم. مهدی صالحی: سکانسهای مربوط به بستن پیرمرد به شوفاژ و فرار او، از نظر کنشی، نقاط عطف فیلم نامهاند. بهعنوان بازیگر، چگونه تلاش کردید انگیزههای درونی سرباز را در این لحظات پرتنش پر کنید، در حالی که فیلمنامه فضای محدودی برای توضیح این انگیزهها در اختیارتان گذاشته بود؟
عابدینی: برداشتم از سؤال این بود که چه چیزی باعث میشود سرباز حاضر شود پیرمرد را به سرباز دیگری بسپارد و برود دستشویی. پاسخ در اتفاقهایی است که در سکانسهای قبل افتاده؛ از ادرار کردن پیرمرد تا لحظهای که سرباز در سرویس خیس میشود. این اتفاق شاید برای یک فرد عادی تا حدودی قابل تحمل باشد، ولی برای یک فرد وسواسی، ریختن ادرار روی آستین و بعد افتادن لباس در کف دستشویی و شستن پوتین و سرانجام استیصال در مقابل بیماری وسواس، به یکسری رفتار ناخواسته و یک بههمریختگی فکری منجر میشود. دقت کرده باشید در ابتدای پلان سپردن پیرمرد به سرباز، پرونده و کلاه خدمت خودش را هم در سرویس جا میگذارد؛ و فشار این بههمریختگی ذهنی، کارهای او را بدون منطق میکند.
مهدی صالحی: بازی در یک فیلم کوتاه با زمان محدود، فرصت کمی برای تمرین و کشف شخصیت باقی میگذارد. در «سرباز»، بیشتر بر چه چیزی تکیه کردید: هدایت کارگردان، بداههپردازی در لحظه، یا شناخت قبلی از تیپهای نظامی-اداری؟
عابدینی: خداروشکر ما توانستیم دو ماه تمرین داشته باشیم. من در این دو ماه سعی کردم، هم از طریق تحقیق میدانی و هم از طریق گفتوگو، درک بهتری از مأموران وظیفهٔ زندان داشته باشم. هدایت کارگردان کار، آرش شراهی، واقعاً خیلی به کشف و شهود من نسبت به کاراکتر کمک کرد