لبخند سبز - «تهران شهر بی پرنده» به کارگردانی محسن سخا که به مناسبت هفته فرهنگی تهران در فرهنگسرای سرو به نمایش درآمد از همان نخستین لحظات، مستندی نیست که بخواهد تماشاگر را با آرامش وارد خود کند؛ بلکه با تلفیق موسیقی وحشتآور، ساختمانهای نیمهساخته و رهاشده و صدای دریا که به غرش ترافیک و موج ماشینها سینک گردیده، ضربهای حسابشده میزند. تصویر نقاشیها و مجسمههای پرندگان در این میان نقش نشانهای را بازی میکند که هم فقدان را یادآوری میکند و هم اعتراضی خاموش به تخریب زیستگاههاست. این شروعی طوفانی و جذاب است که هر بینندهای را میخکوب و انتظاری بلند ایجاد میکند.
ایده اصلی فیلم ، کوچ پرندگان از تهران به دلیل تخریب زیستگاه آنهاست؛ ایدهای که هم جذابیت دارد و هم ظرفیت بالایی برای ساختن یک استعاره شهری. تهران در این مستند نه فقط یک مکان جغرافیایی، بلکه بدنی زخمی است که ساکنان غیرانسانیاش را پس میزند. استفاده از نقاشیهای دیواری، المانها و طرحهای گرافیکی نیز حس و حال جوانی را به خوبی منتقل میکند و به فیلم بافتی خیابانی و معاصر میبخشد. این لایههای بصری نشان میدهد که کارگردان به دنبال روایتی صرفاً گزارشگونه نیست و میخواهد از قابهای متعارف مستند اجتماعی فاصله بگیرد.
با این حال، فیلم در ساختار روایی خود با مشکل جدی روبهروست. خط روایی داستان انسجام لازم را ندارد و نمیتواند بین دو دسته اصلی، یعنی خانواده دختر جوان و گروه پسران جوان، ارتباطی معنادار برقرار کند. درست است که هر دو گروه یک موضوع را دنبال میکنند، اما حرکت از یکی به دیگری نقطه اشتراک روشنی ندارد. این فقدان پل ارتباطی، تماشاگر را سردرگم میکند و باعث میشود به جای همراهی با یک روایت واحد، شاهد تکههایی پراکنده باشیم که هر کدام جداگانه نفس میکشند. مستند برای آنکه از سطح مشاهده فراتر برود، نیازمند گرههای روایی و انتقالهای دقیقتری بود تا دو خط موازی به یک گفتمان مشترک تبدیل شوند.
اشکال دوم به صدا برداری بازمیگردد. به دلیل عدم استفاده از تجهیزات مناسب، صدای افراد نزدیک به دوربین بهمراتب بهتر و واضحتر از افراد دورتر شنیده میشود. این ناهمگونی صوتی، حس واقعیت مستند را خدشهدار میکند و در برخی لحظات تماشاگر را از فضای فیلم بیرون میاندازد. صدای مستقیم در مستند نه یک عنصر تزئینی، بلکه بخشی از ساختار معناست. وقتی تراز صدا میان سوژههای نزدیک و دور حفظ نمیشود، گفتوگوها به جای آنکه به عمق میدان و حضور اجتماعی فیلم کمک کنند، به مانعی برای باورپذیری تبدیل میشوند.
نکته سوم به چیدن تصاویر در برخی سکانسها مربوط میشود. نمونه روشن آن، سکانس نقاشی روی دیوار است. اگر ابتدا نقاشیهای کشیدهشده و رنگی را میدیدیم، سپس مراحل کشیدن نقاشی ماسک و بعد نقاشی تکمیلشده و در نهایت فرار از آنجا را تماشا میکردیم، خط داستانی جذابتر و منسجمتری شکل میگرفت. اما ترتیب کنونی، این مسیر را از انتها به ابتدا نشان میدهد و در نتیجه تعلیق، رشد معنا و ضربه پایانی را تضعیف میکند. مونتاژ در مستند میتواند زمان را فشرده یا بازآرایی کند، اما این بازآرایی باید در خدمت درک تماشاگر باشد، نه برهمزدن آن.
در مجموع، «تهران شهر بی پرنده» فیلم ی است با ایدهای اصیل، تصاویری شاعرانه و لحظاتی که نشان از نگاهی جسورانه دارد. کارگردان توانسته از دل بتن، دود و ترافیک، روایتی از فقدان و مهاجرت بسازد. اما همین فیلم میتوانست با انسجام روایی بیشتر، صدابرداری دقیقتر و چیدمان هدفمندتر تصاویر، به اثری بسیار قویتر تبدیل شود. مستند خوب تنها به موضوع جذاب نیاز ندارد؛ به معماری روایت، ریتم صدا و منطق مونتاژ نیز وابسته است. آنچه در «تهران شهر بی پرنده» دیده میشود، آغاز راهی است که اگر بازنگری شود، میتواند به یکی از نمونههای مهم مستند شهری و زیست محیطی تبدیل شود.
لازم به ذکر است به مناسبت هفته فرهنگی تهران در روز پنجشنبه دو مستند میدان بی حصار ساخته مرداد زاهدیان و مدارهای تهران به کارگردانی حمیدرضا هنری در ساعت ۱۷ در سالن آمفیتئاتر فرهنگسرای سرو به صورت رایگان برای علاقهمندان به نمایش در میآید.