فراتر از زندگینامه، پرتره بیانی در مستند نقطه و شیر
مهدی صالحی
لبخند سبز - در نظریه معاصر مستند، طبقهبندی بیل نیکولز بهعنوان یکی از چارچوبهای تحلیلی رایج، مستندها را به شش گونه اصلی تقسیم میکند: توضیحی، مشاهدهگرانه، تعاملی، بازتابی، شاعرانه و بیانی. آنچه «نقطه و شیر» را از یک پرتره متعارف هنری متمایز میسازد، امتناع آگاهانه کارگردان از جای گرفتن در یک گونه واحد و در عوض، آمیزشی هدفمند از دو گونه شاعرانه و بیانی است که در نهایت، گونه ترکیبی پرتره هنری شاعرانه-بیانی را برای معرفی پرویر تناولی مجسمه ساز و هنرمند پدید میآورد.
در گونه شاعرانه، مستندساز بهجای تأکید بر واقعیت بیرونی و توالی علی - معلولی، بر کیفیتهای حسی و تداعیهای آزاد تمرکز میکند. علم بیگی خود تصریح کرده است که ساختار فیلم را از روی تاریخها برنگزیده و کوشیده از نظر ترکیببندی بصری و شنیداری درست جلوه کند. این جمله، دقیقاً همان چیزی است که نیکولز آن را سازماندهی موتیفوار در مستند شاعرانه مینامد، سفر فیلم از مجسمه فرهاد به آتلیه کبود، سپس طلسمها، قفلها، مکتب سقاخانه، «هیچ» و سرانجام شیرها، نه یک روایت خطی، بلکه یک قطعهبندی تداعیگر است که هر ایستگاه، لایهای از دغدغههای هنری تناولی را باز میکند. این ساختار، مخاطب را از انتظار زندگینامه مستند گونه رها میسازد و او را به تجربه زیباییشناختی یک جهان هنری دعوت میکند.
در کنار گونه شاعرانه، «نقطه و شیر» به شدت وامدار گونه بیانی است. در اینگونه، به قول نیکولز، ابعاد ذهنی و عاطفی تجربه برجسته میشود و دانش ما از جهان از رهگذر ذهنیت راوی پیچیدهتر میگردد. راوی فیلم خود پرویز تناولی است و متن گفتار از کتاب خاطراتش «آتلیه کبود» برگرفته شده است. این انتخاب، پرتره را از یک بیوگرافی خشک به یک خودنگاری صوتی تبدیل میکند؛ گویی تناولی در حال مرور آلبوم خاطرات خویش است و دوربین فقط شاهد این مرور است، نه راوی آن.
استفاده از آرشیو شخصی و یادداشتهای دستنویس پشت عکسهای قدیمی نیز، جرقه اولیه ایده فیلم بوده و به آن اصالتی منحصربهفرد بخشیده است. انیمیشنهای وفادار به آثار تناولی نیز در همین چارچوب عمل میکنند، نه بهعنوان بازسازی واقعیت، بلکه بهمثابه ابزاری برای بازگرداندن حیات بصری به فرمهای ایستا، آنها را وارد جریان سیال خاطره میکنند. این ترکیب، نمونهای است از آنچه نیکولز آن را درهمآمیزی گونهها مینامد؛ جایی که مرزهای گونهای نه بهعنوان محدودیت، بلکه بهعنوان نقطه عزیمت برای خلق فرمی تازه به کار گرفته میشوند.
نکته قابل تأمل در خوانش گونه شناختی «نقطه و شیر» این است که فیلم ، برخلاف بسیاری از پرترههای هنری که میکوشند با مصاحبههای متعدد از منتقدان و اطرافیان، تصویری عینی و چند صدا ارائه دهند، آگاهانه بر تکصدایی راوی تأکید میکند. این انتخاب، اگر در چارچوب گونه توضیحی یا تعاملی سنجیده شود، ممکن است کاستی به نظر برسد؛ اما در چارچوب گونه بیانی، دقیقاً همان چیزی است که اثر را به یک تجربه زیسته بدل میکند.
فیلم نمیخواهد درباره تناولی سخن بگوید؛ میخواهد از زبان او و از دریچه خاطراتش، جهان او را به مخاطب منتقل کند. همین رویکرد، فیلم را از یک کاتالوگ ویدیویی صرف خارج کرده و به آن جایگاهی در میان مستندهای خود نگارانه میبخشد؛ جایی که مرز میان سوژه و ابژه مستند کمرنگ میشود و هنرمند خود را روایت میکند.
از منظر فرضیههای علمی در مطالعات مستند، یکی از پرسشهای کلیدی این است که آیا یک مستند میتواند همزمان هم شاعرانه باشد و هم بیانی؟ پاسخ نیکولز به این پرسش مثبت است. او معتقد است گونهها نه جدا از هم بلکه درهمتنیده هستند و بسیاری از آثار مهم مستند، در مرز میان دو یا چندگونه شکل میگیرند. «نقطه و شیر» مصداق بارز این درهمتنیدگی است. فیلم با اتکا به تداعی آزاد (شاعرانه) و راوی دروننگر (بیانی)، پرترهای خلق میکند که بهجای شناخت تناولی، حس او را منتقل میکند. این انتخاب، اگر با معیارهای گونه توضیحی سنجیده شود، ممکن است تحلیل نشده به نظر برسد؛ اما در چارچوب گونه شاعرانه-بیانی، دقیقاً همان چیزی است که اثر را به یک تجربه زیباییشناختی بدل میکند.
در نهایت، «نقطه و شیر» را باید بهعنوان یک پرتره هنری شاعرانه-بیانی پذیرفت؛ گونهای که در آن، فرم بر محتوا اولویت دارد و تجربه حسی بر شناخت تحلیلی مقدم میشود. فیلم نه یک زندگینامه جامع است و نه یک تحلیل انتقادی؛ بلکه قطعهای هنری است که با استفاده از آرشیو شخصی، صدای خود هنرمند و ساختاری موتیفوار، مخاطب را به درون جهان تناولی میبرد. این انتخاب گونهای، اگر با معیارهای گونههای دیگر سنجیده شود ممکن است ناقص به نظر برسد، اما در چارچوب خود، اثری منسجم، اصیل و تأثیرگذار است. شاید همین ویژگی یعنی امتناع از جای گرفتن در یک گونهای واحد باشد که «نقطه و شیر» را به اثری قابل تأمل در مطالعات مستند معاصر ایران بدل میکند.