menusearch
labkhandsabz.ir

از فرانکفورت تا تهران، نقد سیستم ستاره‌سازی در سینمای اجتماعی ایران

جستجو
يكشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵ | ۱۲:۱۸:۵۳
۱۴۰۴/۱۲/۱۹ سه شنبه
(0)
(0)
از فرانکفورت تا تهران، نقد سیستم ستاره‌سازی در سینمای اجتماعی ایران
از فرانکفورت تا تهران، نقد سیستم ستاره‌سازی در سینمای اجتماعی ایران

از فرانکفورت تا تهران، نقد سیستم ستاره‌سازی در سینمای اجتماعی ایران - لبخند سبز

تقی حمیدی مجد

لبخند سبز - فیلم بیلبورد ساخته سعید دشتی، فراتر از یک ملودرام ساده درباره سقوط یک ستاره سینما، بهانه‌ای استثنایی برای کند و کاوی چند لایه در دل یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های جهان مدرن ارائه می‌دهد، صنعت سلبریتی‌سازی.

این اثر را می‌توان از منظر سه گانه نظریه‌های جامعه‌شناسی با محوریت مکتب فرانکفورت، روانشناسی اجتماعی با تأکید بر روابط شبه ‌صمیمانه و سینماشناسی در چهارچوب سینمای اجتماعی انتقادی، مورد واکاوی قرار داد. چنین خوانشی نشان می‌دهد بیلبورد تلاشی جسورانه، هر چند نه لزوماً بی‌عیب و نقص، برای قرار دادن آیینه‌ای در برابر مکانیسم‌هایی است که همزمان اسطوره می‌سازند و خرد می‌کنند.

از منظر جامعه‌شناسی، به ویژه با تکیه بر چهارچوب نظری مکتب فرانکفورت، فیلم را باید نقدی بر صنعت فرهنگ دانست. تئودور آدورنو و ماکس هورکهایمر، سینما را هسته مرکزی این صنعت می‌دانستند؛ صنعتی که هنر را استاندارد می‌کند، آن را به کالایی برای مصرف توده‌ها تبدیل می‌نماید و مهم‌ترین ابزار ایدئولوژیک آن را سیستم ستاره‌سازی معرفی می‌کند. در این نظریه، ستاره‌ها کالاهایی هستند که نه برای استقلال هنری، که برای جذب سرمایه و سازماندهی توده‌ها خلق می‌شوند. شخصیت آناهیتا با بازی آناهیتا درگاهی در بیلبورد تجسم عینی این نظریه است. او محصولی از این صنعت است که هویت و ارزشش کاملاً توسط دستگاه تبلیغات مثل بیلبوردها، رسانه‌ها و فضای مجازی تعریف می‌شود.

بحران خانوادگی که به مثابه یک نقص در کالای بی‌عیب ظاهر می‌شود، کل سیستم ارزش‌گذاری این صنعت را با تردید مواجه می‌سازد. فیلم به وضوح نشان می‌دهد که چگونه شهرت، امری شکننده و وابسته به حفظ یک تصویر استاندارد شده است و چگونه صنعت فرهنگ، یک انسان را تا حد یک نماد تقلیل داده و سپس در اولین مواجهه با واقعیتی ناسازگار، او را به سرعت کنار می‌گذارد. این فرآیند، نقد فیلم را به سمت نظریه اقتصاد سیاسی فرهنگ نیز سوق می‌دهد که بر وابستگی عمیق تولیدات فرهنگی به مناسبات سرمایه‌داری و نقش آن در بازتولید مناسبات قدرت تأکید دارد.

در سطح روانشناسی اجتماعی، داستان فیلم را می‌توان با مفهوم روابط شبه‌ صمیمانه تحلیل کرد. این مفهوم توضیح می‌دهد که چگونه مخاطبان از طریق تعامل یک‌ سویه با شخصیت‌های رسانه‌ای مانند ستاره‌های سینما، احساس آشنایی، نزدیکی و حتی صمیمیت کاذب با آنان پیدا می‌کنند. جامعه‌ شناسان و روان شناسان معتقدند این پیوند عاطفی یک ‌سویه، به افراد اجازه می‌دهد تا آرزوها، ترس‌ها و هویت خویش را بر این چهره‌ها فرافکنی کنند.

آناهیتا در فیلم ، موضوع چنین رابطه شبه ‌صمیمانه‌ای با میلیون‌ها بیننده است. سقوط ناگهانی او، تنها یک خبر رسانه‌ای نیست؛ بلکه برای مخاطبانش نوعی خیانت عاطفی محسوب می‌شود. فیلم هوشمندانه این واکنش روانی جمعی را به تصویر می‌کشد. تحسین به تحقیر، هم ذات ‌پنداری به طرد و عشق به خشم تبدیل می‌شود. این تغییر سریع مؤید این ایده است که پایه این رابطه واقعیت نیست بلکه تصویری است که صنعت فرهنگ ساخته و پرداخته است. کنش‌های افراطی شخصیت‌های فرعی مانند هواداران یا خبرنگاران که در پی افشای بحران خانوادگی او هستند، از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، تلاشی برای تنبیه عضو خیانتکار گروه و حفظ مرزهای اخلاقی تصوری جامعه است.

از منظر سینماشناسی و تحلیل ژانر، بیلبورد را باید در سنت سینمای اجتماعی ایران و به طور خاص، زیر مجموعه فیلم‌های درباره سینما قرار داد. این فیلم با نگاهی درون‌گفتمانی، به نقد ساز و کارهای همان صنعتی می‌پردازد که خود زاده آن است. در گونه ‌شناسی سینمای اجتماعی، آثاری که مستقیم یا غیر مستقیم به نقد مناسبات اجتماعی می‌پردازند، حتی اگر شخصیت‌هایشان از طبقه مرفه باشند، جای می‌گیرند. تمرکز فیلم بر زندگی یک ستاره ثروتمند نه برای نمایش تجمل که برای آشکار کردن قیمت انسانی و آسیب‌ پذیری پشت پرده درخشش مصنوعی آن است. از این منظر، بیلبورد ادامه‌ دهنده مسیر آثاری است که به بی‌ثباتی و ازخود بیگانگی در جهان مدرن می‌پردازند. با این حال، رویکرد آن کمتر فرد گرایانه و بیشتر نهادی است؛ مشکل را در ذات سیستم می‌بیند نه صرفاً در ضعف‌های اخلاقی شخصیت. همچنین، اگرچه فیلم مستقیم به نظریه‌های فمینیستی نمی‌پردازد، اما می‌توان سقوط شخصیت زن اصلی را در بستری فمینیستی نیز خواند؛ بستری که در آن زن در گفتمان رسانه‌ای، بیش از آنکه به عنوان یک هنرمند دیده شود، اغلب به عنوان ابژه‌ای برای نمایش و قضاوت عمومی مورد توجه قرار می‌گیرد.

در جمع‌بندی، بیلبورد با تلفیق این سه منظر، روایتی چند صدایی از تراژدی شهرت در عصر رسانه ارائه می‌دهد. این فیلم نشان می‌دهد که ستاره، حلقه اتصال سه نیروی قدرتمند است. صنعتی که او را می‌سازد (جامعه‌شناسی فرانکفورتی)، مخاطبانی که به او عاطفه وام می‌دهند (روانشناسی شبه‌ صمیمیت) و رسانه‌ای که بستر این تبادل است (سینمای انتقادی). بحران زمانی رخ می‌دهد که واقعیتِ زندگی خصوصی که ذاتاً خارج از کنترل این سیستم استوارد این معادله شود و تمامی ساختارهای تصنعی را بلرزاند. بنابر این، بیلبورد صرفاً داستان سقوط یک بازیگر نیست؛ بلکه تمثیلی است از شکاف همیشگی میان تصویر و واقعیت، ارزش مبادله‌ای و ارزش ذاتی، و قدرت ظاهری و آسیب‌پذیری واقعی در جامعه نمایشی ما. این فیلم پرسش‌هایی بنیادین را پیش می‌کشد، آیا می‌توان در بطن ماشین عظیم صنعت فرهنگ، اصالت انسانی را حفظ کرد؟ و آیا مخاطب، تماشاگر منفعلی است یا در این چرخه مداوم اسطوره‌ سازی و براندازی، نقش مشارکت‌جوی فعالی دارد؟

 

 share network
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
هدر سایت
هفته نامه خبر سبز
حمایت از ما
تلویزیون اینترنتی پایگاه خبری لبخند سبز
نقد فیلم جشنواره
رپرتاژ آگهی
تبلیغات
تبلیغات2
تبلیغات3
تبلیغات4
تبلیغات5
دانلود نشریات لبخند سبز
آخرین اخبار
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب