لبخند سبز - فیلم «قمارباز» به کارگردانی محسن بهاری، که دراکران نوروزی 1405 حضور یافته، نمونهای جالبتوجه از تلاش سینمای ایران برای پیوند زدن دغدغههای کاملاً امروزی جنگ سایبری و امنیت اطلاعات با قالبهای آشنا و کمهزینه ژانر است. این فیلم که بر اساس یک پرونده واقعی شکل گرفته، روایتگر ماجرای پیمان، مأموری مرموز با بازی آرمین رحیمیان است که در شبی از جنگ دوازده روزه، برای مواجهه با فرید با بازی کوروش تهامی، برنامه نویس و یکی از مدیران بانک مرکزی به خانه او میرود تا پرده از رازی بردارد.
ایده مرکزی یعنی تقابل روانی یک مأمور و یک مظنون در فضایی بسته و تحت فشار زمانی از نظر دراماتیک ایدهای غنی و کلاسیک است. با این حال، «قمارباز» در مسیر تبدیل این ایده به تجربهای سینمایی فراگیر و مؤثر با چالشهای بنیادینی دست و پنجه نرم میکند که ریشه در ناهماهنگی میان بستر پرتنش داستان، ریتم اجرا و محدودیتهای تولید دارد.
یکی از نقاط قابل بحث فیلم ، ریتم و ضرب آهنگ آن است. فیلم از همان ابتدا فاقد شوک یا کشش آغازین قدرتمندی است و ریتمی کند را در پیش میگیرد. این کندی که میتواند در خدمت تعمیق فضای روانی و تعلیق باشد، در «قمارباز» اغلب به احساس درجا زدن روایت و انتظار طولانی مخاطب برای رخدادی تعیینکننده تبدیل میشود.
تعلیقهای ایجاد شده نیمه کاره رها میشوند و فیلم هرگز به آن اوج هیجانی که ژانر تریلر معمایی وعده میدهد، دست نمییابد. این ضرب آهنگ کند باعث میشود حتی صحنههای گفتوگوی دو طرفه که باید پرتنش باشند، بخشی از جذابیت خود را از دست بدهند. نکته متناقض اینجاست که فیلم در یک شب و در یک لوکیشن اصلی (آپارتمان فرید) میگذرد و این محدودیت زمانی و مکانی، به طور ذاتی پتانسیل ایجاد شدت و فشردگی را دارد. اما به نظر میرسد کارگردان نتوانسته است از این محدودیت به عنوان نقطه قوت برای ایجاد فشار فزاینده بهره ببرد. در عوض، این حس به مخاطب دست میدهد که روایت، میتوانست در قالب یک فیلم کوتاه فشرده و نفسگیر، تأثیر بسیار بیشتری داشته باشد.
مشکل دیگر در باور پذیری و عمق بخشیدن به بستر اصلی داستان است. فیلم در شبهای جنگ دوازده روزه اتفاق میافتد و به یک حمله سایبری به بانک سپه میپردازد. با این حال، این بستر پرالتهاب، عمدتاً به عنصری گفتاری و ادعایی تقلیل یافته است. از نیمه فیلم به بعد، اثری از التهاب، ترس یا نشانههای عینی جنگ چه در تصویر، چه در صدا و چه در میزانسندیده نمیشود. جنگ تنها در دیالوگها حضور دارد و هرگز به یک شخصیت یا نیروی فشار آور در فضای درام تبدیل نمیشود. این فقدان، حس مصنوعی بودن موقعیت و دوری از واقعیت ملموس یک جامعه در بحران را تقویت میکند. حتی عناصر روزمرهای مانند پختن ماکارونی توسط مأمور برای ایجاد صمیمیت، با فضای اورژانسی و پراسترس یک پرونده امنیتی بزرگ در شب جنگ، همخوانی چندانی ندارد و میتواند به جای تقویت پیچیدگی روانی شخصیت، منطق درام را تضعیف کند.
در حوزه بازیگری، فیلم عملکردهای قابل قبولی را به نمایش میگذارد. کوروش تهامی در نقش برنامهنویس تحت فشار، و آرمین رحیمیان در نقش مأموری اطلاعاتی، هر دو وظیفه خود را به خوبی انجام میدهند. حضور تهامی، به ویژه، با توجه به سابقه طولانیاش، اعتباری به فضای فیلم میبخشد. شبنم قربانی نیز نقش مکمل خود را باورپذیر ایفا میکند. مشکل اصلی اما در خود شخصیت پردازی و منطق رفتار آنها نهفته است. به عنوان نمونه، استراتژی مأمور برای استخراج حقیقت یا افشای نیات واقعی فرید، آنقدر پیچیده و چندلایه نیست که مخاطب را تا پایان همراهی کند. این موضوع، همراه با ریتم کند، از تأثیر نهایی بازیها میکاهد.
از منظر فرم، «قمارباز» فیلمی است که به نظر میرسد تحت محدودیتهای تولید اولین فیلم بلند قرار دارد. محسن بهاری، با تجربه فعالیت به عنوان منشی صحنه در فیلم های سینمایی و ساخت چند فیلم کوتاه، از دانش فنی خوبی برخوردار است. اما تصمیمات کارگردانی در خلق فضا سازی بصری و شنیداری به یادماندنی، محافظه کارانه به نظر میرسد. استفاده از فضای آپارتمان اگر چه مناسب است، اما به نوآوری یا ایجاد حس کلافگی و حصر بصری منجر نمیشود. طراحی صحنه و لباس معمولی است و موسیقی نیز نتوانسته به عنوان عامل تشدیدکننده تنش عملکرد چشمگیری داشته باشد. در مجموع، فرم فیلم در خدمت تقویت آن حس و اتمسفر منحصر به فردی که یک تریلر روانشناختی موفق نیاز دارد، قرار نمیگیرد.
در نهایت، «قمارباز» را باید بیشتر به عنوان یک «فیلم-ایده» ارزیابی کرد تا یک «فیلم-تجربه» کامل. انتخاب سوژه جنگ سایبری و توجه به منابع انسانی به عنوان هدف دشمن، ایدهای به غایت روز آمد و هوشمندانه است که لایههای اجتماعی و امنیتی قابل تأملی دارد. فیلم به درستی اشاره میکند که در جنگهای جدید، هدف تنها زیرساختهای فیزیکی نیست، بلکه تسخیر مغزها و استفاده از متخصصان برای ضربه زدن به سیستم است. این همان «قمار» بزرگ عنوان فیلم است.
قمار بر سر وفاداری، هویت و استفاده از تخصص در میانه میدان میان اخلاقیات و منافع ملی. متأسفانه، عمق این ایده در دل یک روایت دراماتیک جذاب و پرشتاب گنجانده نشده است. در واقع «قمارباز» فیلمی است که وعده یک روایت پرتنش را میدهد، اما در عمل، ضربآهنگ آن توان تزریق حتی چند دوز آدرنالین را هم ندارد.
«قمارباز» برای محسن بهاری، به عنوان نخستین فیلم بلند، یک کارت ورود به عرصه کارگردانی حرفهای است. این فیلم نشان میدهد که کارگردان بر ساختار پایهای فیلمسازی مسلط است و به سوژههای پیچیده و مربوط به جامعه امروز علاقه دارد. اما همچنین نشان میدهد که تبدیل یک ایده خوب به یک فیلم موفق، نیازمند جسارت بیشتر در ریتم پردازی، خلق فضای باورپذیر و غنای بیشتر در شخصیت پردازی است.
«قمارباز» ریسک بزرگی را روی یک ایده به روز و مهم انجام داده، اما در میانه بازی، کارتهای هیجان انگیز خود را با احتیاط بیش از حد بازی کرده و در نهایت، دستی به نسبت معمولی را به نمایش گذاشته است. این فیلم گذرا است و به سرعت از ذهن میرود، اما حضور بازیگرانی مانند کوروش تهامی و پرداختن به موضوع جنگ سایبری، نقاط مثبتی هستند که نمیتوان نادیده گرفت و می تواند شروعی خوب برای فیلم هایی در این ژانر باشد.