مستند یا نمایش؟ بررسی تلفیق واقعیت و رمانتیسم در تئاتر سگک
مهدی صالحی لبخند سبز - آیا تا به حال به این فکر کردهاید که چگونه یک «لاتِ محله» میتواند در کوران انقلاب و جنگ، چنان دگرگون شود که نامش به عنوان «حر انقلاب» در تاریخ ثبت شود؟ این سوال بنیادین است که نمایش «سگک» به نویسندگی کهبد تاراج و کارگردانی مجتبی لاله زاری از شهر یزد، در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر، تلاشی برای پاسخگویی به آن دارد و تماشاگر را به سفری در دل زندگی شهید شاهرخ ضرغام میبرد.
نمایش «سگک» که در تالار سایه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه رفت، روایتی مستند گونه و در عین حال دراماتیک از زندگی یکی از چهرههای شاخص دفاع مقدس است. اثری که با وجود چالشهای فراوان توانسته خود را به عنوان یکی از آثار مطرح این دوره از جشنواره معرفی کند.
یکی از برجستهترین ویژگیهای این اجرا، طراحی صحنه خلاقانه و نمادین آن است. صحنهای که با پارچههای سفید مچالهشده و پراکنده بر زمین آغاز میشود، نمادی از حال آشفته، منفور و بلاتکلیف شاهرخ قبل از انقلاب است. این پارچهها که رفتهرفته در جریان نمایش صاف و مرتب میشوند و در نهایت به کفنهایی آویزان که هر کدام پلاکی بر گردن دارند، بدل میگردند، تصویری قدرتمند از آرامشِ پس از آشوب و رسیدن به مقام شهادت را تداعی میکنند. این طراحی صحنه که حساب شده و هوشمندانه است، همچون یک بازیگر دیگر در کنار عوامل، نقشی کلیدی در انتقال احساسات و تغییرات درونی شخصیت اصلی ایفا میکند. استفاده هوشمندانه از فضا برای دیده نشدن بازیگران و ایجاد موقعیتهایی برای ورود و خروج آنها در قالبی پست مدرن، نشاندهنده تسلط کارگردان بر فرم و ساختار اجرایی است.
از منظر متن، کهبد تاراج تلاش کرده با تکیه بر مستند نگاری و آمیختن آن با عنصر رمانتیک، چهرهای انسانی از شاهرخ ضرغام ترسیم کند. متنی که اگرچه سفارشی نوشته شده و باید جنبههای نمایشی را نیز در کنار مستند بودن حفظ میکرده، اما در برخی لحظات دچار کولاژ شدن میشود. تاراج با استفاده از شخصیتهایی چون مادر، همسایه و معشوق، سعی کرده به ابعاد مختلف شخصیت بپردازد، اما در برخی صحنه ها این شخصیتپردازی در قالب مستند کمی الکن میماند و اطلاعات دقیق تاریخی در متن جای کمتری دارد. با این حال، قلم تاراج و شیوهی روایت او که لحظات شاد و غمگین را بدون زیاده گویی در هم میآمیزد، قابل تحسین است. نقطه قوت متن، طراحی انتهای آن است که در آن قهرمان داستان با خودش ملاقات و رویارویی پیدا میکند؛ لحظهای که عمق درام و پرسشهای وجودی شخصیت را به خوبی برجسته میکند.
بازیگران نیز تلاش قابل توجهی را به نمایش گذاشتهاند. صدای گرم و پرانرژی بازیگر نقش اصلی و شوخیهای گاه بامزهی او، مانع از خستگی و حواسپرتی تماشاگر در طول نمایش میشود. بازیگر نقش مادر شهید، با بازی بینظیر و باورپذیر خود، به خوبی حس مادری و دلتنگی را منتقل میکند. در مجموع بازیگران تلاش کردهاند از حالت کلیشهای خارج شوند، هرچند تیپیکال بودن برخی شخصیتها به دلیل ماهیت خود نمایشنامه، کاملاً قابل پنهان نیست. برخی انتخابها برای نقشهای فرعی نیز میتوانست دقیقتر باشد تا از تیپیکال شدن بیشتر جلوگیری شود.
کارگردانی مجتبی لاله زاری با وجود خلاقیت در طراحی صحنه، در بخش میزانسن با چالشهایی روبرو بوده است. او تلاش کرده با کش دادن دینامیک صحنه و ایجاد موقعیتهایی برای حضور همزمان بازیگران، یکنواختی ناشی از ساختار مونولوگمحور متن را بشکند. این «فرار رو به جلوی هوشمندانه» باعث میشود بازیگران بیکار نمانند، اما این تغییرات موقعیت برای ۵5دقیقه روایت، کافی نبوده و میتوانست تنوع بیشتری داشته باشد. با این حال، نباید فراموش کرد که تبدیل کردن داستان چنین شخصیتهایی به متن نمایشی و اجرای آن، به هیچ عنوان ساده نیست و «سگک» به نسبت نمونههای مشابه در موضوع خود، اثری درست و موفق در متن و اجرا به شمار میآید.
در مجموع، «سگک» نمایشی است محترم که با وجود برخی کاستیها در بازی و ریتم، توانسته با تکیه بر طراحی صحنه قوی و متنی دغدغهمند، تصویری از زندگی مردی را ترسیم کند که از یک لاتِ محله به یک قهرمان ملی تبدیل شده است. اثری که شاید همه انتظارات را برآورده نکند، اما به دلیل صداقت در روایت و احترام به مخاطب، ارزش دیدن دارد، بهویژه برای کسانی که به دنبال شناخت چهرههای واقعی انقلاب و دفاع مقدس هستند. این نمایش یادآوری میکند که پشت هر عنوان و برچسبی، داستانی انسانی نهفته است که شناخت آن میتواند ما را با خودمان روبرو کند.