menusearch
labkhandsabz.ir

خندیدن زیر مشت و لگد؛ فریادی خاموش در میان سکوتِ متروهای شهر

جستجو
يكشنبه ۱۲ بهمن ۱۴۰۴ | ۱۰:۴۸:۱۰
۱۴۰۴/۱۱/۱۱ شنبه
(0)
(0)
خندیدن زیر مشت و لگد؛ فریادی خاموش در میان سکوتِ متروهای شهر
خندیدن زیر مشت و لگد؛ فریادی خاموش در میان سکوتِ متروهای شهر

خندیدن زیر مشت و لگد؛ فریادی خاموش در میان سکوتِ متروهای شهر - لبخند سبز

مهدی صالحی
لبخند سبز - آیا تا به حال در یک خودروی سواری عمومی نشسته‌اید و در حالی که به بیرون خیره شده‌اید، ناگهان احساس کنید که فضای اطراف شما آن‌قدر تنگ و تاریک شده که نفس کشیدن برایتان سخت است؟ اگر آماده‌اید تا صدای خاموشِ هزاران زنی را بشنوید که در میان شلوغیِ شهر، تنها با خودشان و خاطراتشان روبرو هستند، با من در بررسی نمایش «خندیدن زیر مشت و لگد» در چهل و چهارمین جشنواره تئاتر فجر همراه شوید.

در میان آثار متنوع و پرشور چهل و چهارمین جشنواره بین‌المللی تئاتر فجر، نمایش «خندیدن زیر مشت و لگد» به نویسندگی و کارگردانی الناز ملک، خود را به عنوان اثری جسورانه، اجتماعی و چالش ‌برانگیز معرفی می‌کند. این اثر روایتی تلخ از سرگذشت یک دختر است؛ دختری که در میان رنج، سکوت و فشارهای اجتماعی، باز هم لبخند زدن را فراموش نمی‌کند. این نمایش با نگاهی انسانی و واقع ‌گرایانه، لایه‌های پنهان زندگی زنان سرزمین‌مان را به تصویر می‌کشد که خنده‌شان گاهی تنها سپری برای پنهان کردن دردهایی است که بیان کردنشان در جامعه ما ممنوعه یا ناممکن است. «خندیدن زیر مشت و لگد» تلاشی است برای تبدیل خاطرات تلخ و تجربیات زیسته‌ جمعی به زبان هنر، جایی که مرز میان واقعیت و نمایش، آن‌قدر نازک می‌شود که تماشاگر خود را بخشی از آن ماجرا حس می‌کند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های این نمایش، ساختار روایی و رویکرد اجرایی آن است. نمایش که به صورت مشارکتی و با همراهی تماشاگران اجرا می‌شود، از همان لحظه ورود به سالن، فضایی متفاوت از یک تئاتر سنتی را می‌سازد. بسیاری از تماشاگران در لحظه اول متوجه شدند که قرار است زندگی یک زن یا دختر را ببینند که موقعیت و خاطراتش در جامعه، در قالب یک تئاتر به شکل سمینارگونه و با شکستن دیوار چهارم روی صحنه برده می‌شود.

این فضا که شبیه به یک همایش با سخنرانی یک دختر شجاع است که از گذشته دردناکش می‌گوید، حسِ صمیمیت و جدیت را همزمان القا می‌کند. کارگردان با حذف فرم سنتی تراژدی که در آن کاتارسیس یا پالایش احساسی در پایان به اوج می‌رسد، نوعی کاتارسیس تدریجی و غیر قهرمانانه می‌سازد. در این اثر، تخلیه‌ عاطفی تماشاگر به تدریج، از دل صحنه‌هایی شکل می‌گیرد که زن میان خنده‌هایی از دل شکنجه و تحقیر، در رفت و آمد است. همین تداوم فشار روانی باعث می‌شود پالایش نهایی نه در لحظه‌ای مشخص، بلکه در کل تجربه‌ نمایش پراکنده شود.

بازی الناز ملک در نقش دختر، هسته مرکزی این اجراست. او با اجرایی درخشان، حضوری قدرتمند، باورپذیر و عمیقاً تاثیرگذار، بار اصلی نمایش را بر دوش می‌کشد. آن‌چه بازی او را متمایز می‌کند، توانایی او در ایجاد هم ذات‌ پنداری است؛ به طوری که تماشاگر  با آن شخصیت همدردی می‌کند.

صحنه‌های غم‌انگیز، به ‌ویژه صحنه‌ی تجاوز، اثری عمیق بر مخاطب دارد و نشان می‌دهد که الناز ملک بازیگر بسیار توانمندی است که می‌تواند با بدن و صدایش، درد را بدون اغراق منتقل نماید. حضور کاظم هژیرنژاد نیز در نقش‌های کلیدی، به‌ویژه در نقش راننده‌ای که خودش را به یک دختر نزدیک می‌کند، بسیار دل‌انگیز و قابل احترام بود. بازی آقای شهیدی و خانم شاکری نیز البته که خوب بود و به باورپذیری صحنه کمک کرد.

از منظر بصری، طراحی صحنه با استفاده از دیوار آینه‌ای پشت سر بازیگر، ایده‌ای بسیار هوشمندانه در تقویت پیام نمایش به شمار می‌رود. در تئاتر معاصر، آینه می‌توانست حامل طیفی از دلالت‌ها باشد: از بازتاب هویت تا مسئله‌مند کردن نگاه. در این نمایش، آینه‌ها که در روبه‌روی تماشاگران و پشت بازیگران قرار دارند، نمادی از بازتابِ دردهای اجتماعی و نگاهِ ما به خودمان هستند.

متن نمایش به یکی از رایج‌ترین و در عین حال هولناک‌ترین معضلات زنان در جامعه‌ی امروزی می‌پردازد. در عنوان نمایش، تضادی تامل ‌برانگیز وجود دارد: «خندیدن» در برابر «مشت و لگد»؛ استعاره‌ای از جامعه‌ای که زنان برای بقا، در دل آسیب و رنج، ناگزیر لبخند می‌زنند. نمایش به زیبایی نشان می‌دهد که چگونه خنده بر درد، نه یک انتخاب، بلکه یک مکانیزم دفاعی است. موضوع نمایش شاید در نگاه اول کلیشه‌ای به نظر برسد و تا آخر داستان شبیه تمام آزارهای خیابانی باشد که برای اکثر زنان اتفاق می‌افتد و حرف تازه‌ای نیست، اما انتهای داستان تاثیر خودش را می‌گذارد. شما به عنوان بیننده، می‌شوید یک نجات‌یافته از ماجرایی که می‌توانست پایان وحشتناکی داشته باشد، همان‌طور که برای خیلی از زنان نداشت. این بخش درست همان جایی است که می‌فهمیم چقدر زندگی با آزار و درد برای ما عادی شده است.

با این حال، یک نقد حرفه‌ای و منصفانه باید به ضعف‌های اثر نیز اشاره کند. یکی از نکات مهم در همین بحث تجاوز که در نمایش می‌توانست پرداخته شود، زندگی شخصی مرد راننده بود که می‌توانست به مخاطب نشان دهد چرا این شخص به چنین اعمالی دست زده. پرداختن به ریشه‌های این قضیه ابعاد دیگری را باز می‌کرد که هم مهم است و هم لایه‌های دیگری را وارد ماجرا می‌کند. البته که چنین نمایش‌های روانشناسی حتما به یک مشاور روان‌شناس برای پرداختن به جزئیات و دراماتورژی کردن بهتر کار نیاز دارند.

بسیاری از حاضران در سالن، اجرا را تاثیرگذار و ضروری ارزیابی کرده‌اند. برای کسی که در دل مترو،  اتوبوس و تاکسی، با مردان مریضی روبرو شده که با وقاحت تمام خودشان را می‌چسبانند و سکوت کرده‌اند، این نمایش ترجمه‌ همان سکوت‌هاست. یکی از مخاطبان می گفت: ما خیلی وقتها عذاب کشیده‌ایم و خیلی‌هایمان سوار ماشین‌هایی شده‌ایم و صدها آزار کلامی راننده را تحمل کرده‌ایم تا به مقصد برسیم. این تئاتر فریادِ همان زنانی است که فقط بخاطر جنسیتشان هیچ وقت به مقصد نرسیدند.

در مجموع، «خندیدن زیر مشت و لگد» نمایشی است که اگرچه از نظر فنی و دراماتورژی دچار برخی نقصان‌هاست و شاید نتواند همه‌ انتظارات را برآورده کند، اما از نظر پیام اجتماعی و هم ذات ‌پنداری، موفق عمل می‌کند. این اثر خوش ساخت و بسیار دغدغه‌مند می باشد.

الناز ملک با این کار نشان داد که می‌تواند تئاترهای متفاوتی را کارگردانی کند و ضعف‌هایی را در آینده برطرف کند. دیدن این نمایش به همه، چه پسر و چه دختر، توصیه می‌شود؛ چرا که یادآوری می‌کند همیشه باید از دخترانمان محافظت کنیم و خنده زیر مشت و لگد، فریادی برای شنیده شدن است.

 share network
مرتبط با این بخش
بررسی سه اثر برتر روز اول جشنواره تئاتر فجر در برنامه نقد کوتاهنقدی بر «تاراتینا»: روایتی مینیمال از تنهایی‌های انسان مدرنمانتیکور؛ سفر به دل تاریکی با زبان اسطوره و تکنیکوقتی طاعون روح را می‌خورد: بررسی اگزیستانسیالیسم در تئاتر معاصر ایرانتئاتر فجر ۴۴؛ تلاشی برای بقا در محدودیت‌ها و چشم‌انداز فردامیان اسطوره، واقعیت و کابوس؛ آنچه در روز نخست جشنواره تئاتر فجر گذشتدر نشست خبری جشنواره تئاتر فجر مطرح شد؛ پیشاهنگ هنر نمایش با رویکردی ملی و انتقاد از فضای مجازییتیمچه؛ تابوشکنی خانواده ایرانی در جشنواره فجرنسل سکوت؛ روایتی سه‌گانه از ویرانی‌ها و امیدهاسوراخ در دیوارِ ذهن؛ سفر سینمایی به ناخودآگاه در نمایش «فروید» فروپاشی آرام در سایه‌ شکسپیر؛ روایتی مدرن از مکبث در تئاتر ایرانوقتی هلیکوپتر در حمام فرود می‌آید: نقدی بر نمایش کرشن دو آموزش مهارت زندگی با زبان شیرین تئاتر؛ مروری بر «خشم قلمبه»وقتی واقعیت یخ می‌زند، روایتی سورئال از جنون و سوگ در اسب‌های طاعونوقتی هنر زیر بار پول می‌رود: روایتی متفاوت در نمایش همای سفر به کافه ریک؛ بازآفرینی عاشقانه‌ کازابلانکا در تالار حافظ
نظرات کاربران
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

بستن
*نام و نام خانوادگی
* پست الکترونیک
* متن پیام

0 نظر
هدر سایت
هفته نامه خبر سبز
تلویزیون اینترنتی پایگاه خبری لبخند سبز
نقد فیلم جشنواره
رپرتاژ آگهی
تبلیغات
تبلیغات2
تبلیغات3
تبلیغات4
تبلیغات5
دانلود نشریات لبخند سبز
آخرین اخبار
سایت ساز و فروشگاه ساز یوتاب